Monday, April 30, 2012

ایرانی ها بخوانند


زوار ایرانی بخوانند ٰ ای قوم به حج رفته... :




طبق آمار بانک جهاني در سال 2008 درآمد کشور عربستان از توريسم يا به زبان ساده از : دکان زيارت مسلمين خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000.-دلار يا قريب سي ميليارد دلار بوده است.


زائرين ايراني که بصورت تمتع ويا عمره در همان سال به مکه رفته اند 1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا مبلغ 4.879.000.000 دلار يا بعبارتي قريب به مبلغ پنج ميليارد دلار درآمد تقديم اقتصاد پادشاهان عربستان کرده اند و در ميان تمام کشورهاي اسلامي مقام اول را به خود اختصاص داده اند.


نظر باينکه هواپيمائي جمهوري اسلامي قدرت جابجائي اين همه زائر را نداشته است شرکت هواپيمائي عربستان قريب به 54 درصد از زائران ايراني را به خود اختصاص داده است....


طبق گزارش مقامات ديپلماتيک ايران در سال 2008 ماموران کشور عربستان بدترين و توهين آميز ترين رفتار را با زوار ايراني داشته اند و ايران از لحاظ توهين ماموران عربستان مقام اول را به خود اختصاص داده است.


علماي عربستان در همان سال فتوي صادر کرده اند که ايرانيان شيعه کافر هستند.


طبق  گزارش ديپلماتيک ديگر زائران ايراني ناخواسته ترين و منفورترين خارجي ها در عربستان محسوب مي شده اند.




با يک حساب سرانگشتي بوسيله پولي که ايرانيان سالانه به عربستان (دشمن شيعه ايراني) تقديم مي کنند مي توان تعداد 170.000 مسکن روستائي احداث کرد...


يا ميتوان 714.286 فرصت شغلي کشاورزي يا 200.000 فرصت شغلي صنعتي براي جوانان ايجاد کرد


يا ميتوان10.000.000.000 متر مربع ساختمان مدرسه و ورزشي در کشور ايجاد کرد


ويا ميتوان با پول حجاج دوسال يک پالايشگاه سوپر مدرن با ظرفيت 75000 بشکه احداث کرد


ويا با پول پنج سال حجاج ميتوان ايران را به صادر کننده بنزين مبدل ساخت و ديگر براي واردات بنزين محتاج اعراب نبود....


اما افسوس که با پول حجاج ايراني قمارخانه هاي فرانسه توسط شاهزادگان عربستان که انحصار بيزنس حج را در اختيار دارند آباد ميشود.....و تا رسيدن ايرانيان مسلمان به مرحله فکرکردن در بهينه هزينه کردن پول براي نزديکي به خدا راه بسيار درازي در پيش است

Saturday, April 28, 2012

شهر خاموش من


شهر خاموش من آن روح بهارانت کو؟
شور و شیدایی انبوه هزارانت کو؟
می خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان
نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو؟
کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن
شیهه ی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟
زیر سرنیزه ی تاتار چه حالی داری؟
دلِ پولادوش شیر شکارانت کو؟
سوت و کور است شب و میکده ها خاموش اند
نعره و عربده ی باده گسارانت کو؟
چهره ها در هم و دلها همه بیگانه ز هم
روز پیوند و صفای دل یارانت کو؟
آسمانت همه جا سقف یکی زندان است
روشنای سحر این شب تارانت کو؟

محمد رضا شفیعی کدکنی

Monday, April 23, 2012

مجسمه واژگون شده فردوسي بزرگ در مقابل دانشگاه فردوسي مشهد


اگر تندبادي برآيد ز كنج

به خاك افكند نارسيده ترنج 

ستمكاره خوانيمش ار دادگر ؟

هنرمند دانيمش ار بي هنر ؟

اگر مرگ داد است ، بيداد چيست ؟

ز داد ، اين همه بانگ و فرياد چيست ؟

ازين راز ، جان تو آگاه نيست

بدين پرده ، اندر تو را راه نيست

همه تا در آز رفته فراز

به كس بر نشد اين در راز باز 

دل از نور ايمان گر آكنده اي

تو را خامشي به كه تو بنده اي

Wednesday, April 11, 2012

بودا



بودا به دهی سفر کرد. 
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.
کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :
«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید »
بودا به کدخدا گفت:
« یکی از دستانت را به من بده»
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه بودا گفت :
«حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد:
هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند.
بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند.
برو و به جای نگرانی برای من, نگران خودت و دیگر مردان ده باش..

Saturday, March 17, 2012

قضاوت با خود شما


بی‌دینان ژاپنی !


پس از فاجعه سونامی وبعد از آنکه خواندیم و شنیدیم که چطور وقتی برق شهر قطع شد مردم حاضر در سوپر مارکتها و فروشگاههای بزرگ به آرامی و در تاریکی همه چیزهایی را که در سبد خریدشان قرار داده بودند سر جایشان برگرداندند و به آرامی از فروشگاهها خارج شدند.

> چیزی نگذشت که تمیزی و نظم کمپهای مردم سیلزده که توی ورزشگاههای شهر بنا شده بود توجه همه را جلب کرد ، بعد دیدیم که مسئولان شهر جلوی مردم سجده میکنند و معذرت میخواهند بخاطر اینکه سونامی شده و ما نتوانستیم بهتر از این از شما مراقبت کنیم.

> چیزی نگذشت که عکس مدارس صحرایی شهر فوکوشیما منتشر شد ! با نهایت شرمندگی سالن ورزشی رو پارتیشن زده بودند و بصورت کلاسهای مجزا با حداکثر
۱۵ دانش آموز در آورده بودند . نکته اش هم اینکه همه کلاسها یه ال سی دی ۳۲اینچی داشت. وزیر آموش و پرورششان هم توی رسانه ها ضمن کلی عذر خواهی قول داد که بزودی حداقل امکانات را برای دانش آموزان مهیا خواهد کرد. یعنی این چیزها را تازه زیر حداقل میدانند! محاسبه کنید حداکثر را.
>
> چند روز قبل هم مطلع شدیم که پیرمردهای ژاپنی سپاه مهندسین پیر تشکیل داده اند و داوطلب اینکه بروند فوکوشیما و در مهار نیروگاه کمک کنند تا جوانترها در معرض تشعشعات نیروگاه و مرگ قرار نگیرند! چرا؟ چون نسبت به جوانها کمتر از عمرشان باقی مانده و اثرات ناگوار رادیواکتیو زمان کمتری در کشورشان باقی خواهد ماند و خودشان هم زمان کمتری رنج و دردش را تحمل خواهند کرد! همینقدر منطقی و بشر دوستانه.
و جدیدترین خبر اینکه :

> بازگرداندن میلیونها دلار پول به دولت پس از سونامی:

> بگزارش خبرگزاری آلمان، مردم ژاپن، که در ماههای گذشته، بحران سیل ، سونامی و نشت مواد رادیواکتیو را پشت سر گذاشته‌اند، بیش از سه و نیم میلیارد ین ( بیش از
۴۵ میلیون دلار) پول را که در مناطق سیل زده یافته اند به دولت بازگردانده اند.

> همچنین
۵۷۰۰ گاوصندوق پیدا شده پس از سیل که حاوی بیش از دو میلیارد ین بوده، به دولت داده شده است.

> سخنگوی پلیس ژاپن اعلام کرد مردم و داوطلبان همچنان کیف پولهای پیدا شده را تحویل میدهند و تا کنون
۹۶ درصد مبالغ پیدا شده، به صاحبانشان بازگردانده شده است.

> زلزله و سونامی در ژاپن که در ماه مارس رخ داد، دستکم
۲۰ هزار کشته و هزاران نفر بیخانمان برجا گذاشت. 
> آنوقت فکر کنید خدا مسلمان ها را ببرد بهشت، اینها را ببرد جهنم !!!
و
نکته جالب اینجاست که بدانید در فرهنگ ژاپنی مفهمومی بنام "گناه" وجود ندارد... و اصلا" مردم با این مفهموم هیچ آشنایی ندارند... تنها مفهوم بازدارنده در آنجا، "شرمندگی" است. به همین دلیل است که کسی که درست کارش را انجام نمیدهد  در مقابل مردم دچار احساس شرمندگی میشود وحتی ممکن است که دست به خودکشی بزند، چون دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد... "شرمندگی" مفهوم زمینی و "گناه" مفهوم آسمانی است. "شرمندگی" بین شخص و اطرافیانش اتفاق می افتد، اطرافیانی که شخص همیشه آنها را میبیند، ولی "گناه" بین شخص و خدا است .... و نتیجه تفاوت این دو باور را ببینید! جالا تفکر بدون تعصب دینی و قضاوت با خود شما ...

Saturday, February 25, 2012

آزادی




گرفتن آزادی از مردمی که نمیخواهند برده بمانند، سخت است؛
  اما دادن آزادی به مردمیکه میخواهند برده بمانند سخت تر 

مارتین لوتر کینگ

Wednesday, January 4, 2012

علت همجنس بازی ایرانیان به استناد تاریخ





   بخشی  از کتاب شاهدبازی در ادبیات فارسی

Sunday, January 1, 2012

تفاوتهای یک دخترو پسر در ایران و آمریکا





تفاوتهای  یک دخترو پسر در ایران و آمریکا

آمریکا :

سن: بی بیست و پنج

تحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی ترم اول دکترای 


میکروبیولوژی

موضوع پایان نامه: تاثیر میکرو ارگانیک های هوازی در محافظت گیاهان در برابر گرمایش 


جهانی

یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده روی سینه، پاها باز … در حال فیلمبرداری از تغییرات 


سبزینه یک گیاه ۴٫۵ سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا… به مدت ۷ ساعت.

فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، 


عضو گروه حامیان طبیعت وحش، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، 


عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی “فمینیست های مذکر 


گرا” ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ کالیفرنیا….

آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: سه سال پیش…وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل 


زن نشسته بود.

نوع لباس: شلوار جین..کفش اسپرت..تی شرت سفید ساده

نوع آرایش:لوسیون ضدآفتاب بی رنگ

قد: مایکل جکسون منهای ۲۰ سانت

تعداد اس ام اس دریافتی: روزی چهار یا پنج تا

موضوع قالب اس ام اس:همکلاسی ها و باشگاه و ...

موضوع قابل توجه روی دست: موهای طبیعی و پوست سالم

موسیقی مورد علاقه: کانتری و کلاسیک




زمان خواب : 11 شب

حساسیت : آلرژی فصلی


محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینک 


دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه شناسی.. بلیط مترو




تفریح اصلی: شنا ، تنیس

* * *

ایران :


سن:  بیست و پنج

تحصیلات: فوق دیپلم برق شاخه الکترونیک ، دانشجوی لیسانس کامپیوتر شاخه نرم افزار

موضع پایان نامه:  هنوز تصمیم نگرفته

یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده به پشت روی تخت، با خودکار اشعار ترانه جدید امینم 


روی ساعد دست نوشته می شود. موسیقی رپ پر از فحش در حال پخش

فعالیت های اجتماعی: تجمع در یک ۲۰۶ با همکلاسی ها و کل کل دست فرمان با تویوتا کمری 


رفقا

آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده و نیم…. در خانه دانشجویی 


دوستان و همین الان

نوع لباس: شلوار پاکتی گشاد، تی شرت مشکی با عکس $$$” ، کتانی سایز 42

نوع آرایش:

لب :مدل بریتنی

مو: کامرون دیاز، دیزل

تتو ابرو: آنجلینا جولی

سایه: شقایق فراهانی

تعداد اس ام اس دریافتی: متوسط روزی 100 تا

موضوع قالب اس ام اس ها : جغرافیا،فمینیسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسی، عشق، 


روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمی روحی و کلمات قصار آنتونی رابینز، شایعه پراکنی 


وقرارو ...

موضوع جالب روی دستها: جای تیغ روی مچ و خالکوبی روی بازو

موسیقی مورد علاقه: هوی متال، رپ


زمان خواب : 3 نصفه شب


مشکل جسمی: سوء تغذیه، میگرن مزمن، افسردگی شدید، زخم معده، پوکی استخوان، ریزش مو، 


عرق کف دست، پرخاشگری، استرس و اضطراب از گشت ارشاد و ...



محتویات داخل کوله: گوشی موبایل  ،فندک، چاقو، ام پی تری پلیر، گیم دستی پلی استیشن، لاک 


ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، یک اتود، سی دی آهنگ های رپ و زدبازی، یک 


بسته اولترا لایت و چند بسته آدامس و عینک دودی

تفریح اصلی : فیسبوک ، ماهواره , خیابان گردی با ماشین و اس ام اس و... 


Tuesday, December 6, 2011

اعتقاد



اگر پنجاه میلیون نفر به چیزی احمقانه اعتقاد داشته باشند
آن چیز همچنان احمقانه است
آناتول فرانس

Monday, December 5, 2011

  

در عجب ام از مردمی که، خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند، و بر حسین


میگریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد 

Wednesday, November 23, 2011

خانه اجدادی

خانه اجدادی -

فراموش نکن که یک " شاهزاده " که حاکم فارس شده بود ؛ بازار کریمخانی را از وسط خراب کرد .
فراموش نکن که طی پانصد سال حکومت پارت ها ؛ و طی سیصد و پنجاه سال حکومت ساسانی ها ؛ و طی هزار و سیصد سال از زمان حمله اسلام تا روی کار آمدن پهلوی ؛ تمام مردم این سرزمین که میگوییم " خانه اجدادی " ماست - و نیست - از وجود هخامنشی ها بی اطلاع بودند و هرگز بفکر تعمیر پاسارگاد ؛ و یا آنچه تخت جمشید میگوییم نیفتادند .

قصه های مربوط به فرمانفرما { حاکم فارس } را من از پدر خودم شنیدم . از جمله اینکه در حضور او ؛ پدرم زد رفت بالای منبر در روز عاشورا ؛ و چنان با هیجان ضد او صحبت کرد که محافظین او با خنجر ؛ تجیر { پرده } فاصله میان مردانه و زنانه عزادارها را پاره کردند و فرمانفرما را این جور بدر بردند .چون این در وقت مقدمات قرار داد 1919 بود پدر هم فرار میکند چون سربازان دولتی می خواستند او را دستگیر کنند و قشون SPR برای سرش قیمت معین کرده بود .
وقتی هم که او را بعد گرفتند و بردند پیش والی ؛ فرمانفرما - پدرت - بی تحکم و درشتخویی ؛ با آرامش حاصل از از داشتن قدرت ؛ خیلی هم پدرانه ؛ به او گفته بود : تو مرا بی وطن و خائن به وطن و وطن فروش میدانی ؛ و حال آنکه ربع مملکت مال من است . من از اینهمه ملک چشم پوشی میکنم ؟!! من میخواهم ملک خودم را حفظ بکنم ؛ تو چه چیز را میخواهی حفظ بکنی ؟؟
--------
از نامه ابراهیم گلستان به سیروس فرمانفرما 

Wednesday, September 14, 2011

پول نفت سر سفره‌های ملت ایران




اشغالگران اسلامی درایران سالانه 217 میلیارد دلار از فروش نفت و گاز (بدون معادن ، پتروشیمی ، مالیات و ...) پول می گیرند
217 میلیارد دلار می شود 238700 هزار میلیارد تومان، یعنی روزانه حدودا 650 میلیارد تومان (دلاری 1100 تومان)
با درآمد یكروز نفت و گاز كشور می توان بدون وام 35000 واحد مسکونی 75 متر مربعی را از ابتدا با قیمت هر متر مربع 300.000 تومان ساخت و تمام كرد و به رایگان در اختیار نیازمندان گذاشت.
با درآمد دو روزنفت و گاز كشور می توان ورزشگاهی ساخت كه به مراتب زیباتر از همه استادیوم های ورزشی دنیا باشد.
با در آمد یك روز نفت می توان دو نیروگاه 450 تا 500 مگا واتی ساخت که برابر باشد بانیروگاه اتمی بوشهر كه قرار است در آینده و اگر امام زمان بگذارد، 1100 مگا وات نیرو تولید كند
با در آمد یك هفته نفت و گاز کشور می توان 104 هواپیمای ایرباس A320 نو خرید.
با در آمد بیست روز نفت و گاز كشور می توان 800000 اتوموبیل کم مصرف مانند تویوتا كرولا 2011 خرید و هرچه اتومبیل کهنه را از سطح كشور جمع كرد وسرانه مصرف بنزین را از 12 لیتر به 5-6 لیتر در 100 كیلومتر رساند
با یكماه درآمد نفت و گاز نصف مشكلات سی ساله‌ی کشوربه این راحتی حل شد.
حالا شما حساب کنید بادر آمد یکسال کشور چه کارها که نمی شود کرد.
یکی نیست ازاین نمک به حرام‌های اشغالگر بپرسد با درآمد نفتی33 سال کشور چه کرده اند !
این پول ها كجاست؟

نوشیروان
به نقل از وبسایت گیله مرد

Friday, August 26, 2011

مردم لیبی کجا و ما کجا


درود بر مردم لیبی ...
نه مثل ما ایرانی ها بالاترین داشتن، نه تو فیس بوک دنبال پَ نه پَ بودن، نه بازی با رنگها ، نه بساط آب بازی و وبلاگ بازی داشتن البته در این حدی که ما داریم، نه هی‌ نشستنبگن مملکته داریم ؟؟ نه دنبالِ نوشتن کلمه "تکراری" زیر کامنتها‌ و مثبت و منفی دادن های سلیقه ای به لینکهای جورواجور بودن و نه دنبال درست کردن پرونده سیاسی واسه پناهنده شدن به بقیه کشورها !! 
کانال های فله ای ماهواره ای و بی بی سی و صدای آمریکا و پارازیت و ...هم که بماند.
موبایل هم دستشون نگرفتن برن واسه آزادیشون ازدورفقط فیلم بگیرن و بعد از چند تا تظاهرات و شنیدن صدای تیر و تفنگ همه با هم جا بزنن . سکوتشون شد  فریاد تا شدن آزاد... فریادی بدون رهبر اما منسجم و مستمر . خلایق هر چه لایق !! زنده باد مردم لیبی ... !

Wednesday, August 17, 2011

مردان سرزمین من




برای باغیرت بودن باید وجود داشت
مردان سرزمین من بی غیرت نیستند
آنها بی وجودند ؛
آنجا که دختر شهرشان را برای تجاوز با لباس قانون می برند
و موهایش را همچون افسار اسب می کشند ،
در برابر زجه ها و فریاد هایی که از حنجره اش بیرون میزند
تنها سکوت می کنند ، فیلم میگیرند و کمی فحش بلغور می کنند
مردان سرزمین من بی غیرت نیستند
مردان سرزمین من بی وجود اند ...  

Friday, August 12, 2011

دماغ دین و مذهب



The Nose of Religion:
Growing in a dominant religious community will eventually cause you to have 
a nose growing bigger and bigger in your forehead. 
Therefore when you become an adult, every damn perspective you observe
will include the "Nose of Religion"

Wednesday, August 10, 2011

نامه ای به یک فاحشه


راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیاورد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد  شود این «ایثار» است 
مگر هردو از یک تن نیست؟
  
بفروش !  تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین

((فریدون فرخزاد))

Wednesday, August 3, 2011

شعری که از کتابهای درسی حذف شد

شعر ارزشمند فردوسی که از کتابهای درسی حذف شد

بمناسبت شکست ایرانیان و یزدگرد سوم در جنگ با اعراب

چو بخت عرب بر عجم چیره گشت --------همه روز ایرانیان تیره گشت
جهان را دگرگونه شد رسم و راه---------- تو گوئی نتابد دگر مهر و ماه
ز مِی نشئه و نغمه از چنگ رفت ---------ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت
ادب خوار گشت و هنر شد وَبال---------- ببستند اندیشه را پَر و بال
جهان پر شد از خوی اهریمنی -----------زبان مُهر ورزید و دل دشمنی
کنون بی‌غمان را چه حاجت به می-------- کران را چه سودی به آوای نی
که در بزم این هرزه گردان خام---------- گناه است در گردش آریم جام
بجائی که خشکیده باشد گیاه -------------هدر دادن آب باشد گناه
چو با تخت منبر برابر شود------------- همه نام بوبکر و عُمَر شود
ز شیر شتر خوردن و سوسمار---------- عرب را بجائی رسیده است کار
که تاج کیانی کند آرزو ----------------تُفو بر تو‌ای چرخ گردون تفو
دریغ است ایران که ویران شود---------- کنام پلنگان و شیران شود

Friday, July 29, 2011

روزگار ِ غریبی است نازنین


روزگار ِ غریبی است نازنین

بعد از انقلاب با او ( شاملو) آشنا شدم. یکی دو ماه پیش از مرگ شاملو ، برادرم کاوه به من خبر داد که قرار است برای تلویزیون سوئد با شاملو مصاحبه کند. سوالات را به شاملو داده بود و حالا داشت می رفت برای مصاحبه ، من هم اظهار علاقه کردم و با او رفتم. رفتیم به خانه اش در فردیس کرج. یک پایش را بریده بودند و روی صندلی چرخ دار نشسته بود و پتویی روی پایش انداخته بودند و زار و نزار.
از دیدنش خیلی حالم بد شد. زن ِ نازنین اش هم مثل فرشته از او پرستاری می کرد. شاملو با چشمان بسته و حال نزار به ما خوشامد گفت و تقریبا خواب بود. کاوه برادرم جا خورد. نمی دانست حالا چگونه شاملو می خواهد به سوالات جواب دهد. گیج شده بود. با دستیارش دوربین را گذاشتند و نورها را تنظیم کردند و به آیدا گفتند که حاضرند. به یکباره شاملو بیدار شد. بیدار ِ بیدار. موهایش را مرتب کرد و آیدا مقواهای بزرگی را که رویش جواب ها را با خط درشت نوشته بودند ، گذاشت جلوی روی او ، به طوری که در کادر دوربین دیده نشود! و او شروع کرد با آن صدای سحر کننده ، زیبا ، زنده و قبراق جواب ها را دادن! من داشتم شاخ در می آوردم که عجب توانایی و انرژی این آدم دارد.
عجب آرتیستی است! بامزه اینجا بود که بین سوال ها دوباره شل می شد و می خوابید! و تا دوربین راه می افتاد ، دوباره سرحال جواب می داد. زنش آیدا روی زمین نشسته بود و مقواها را دادنه به دانه می گذاشت و بر می داشت و او از روی مقوا ، جواب ها را می داد.
فیلمبرداری که تمام شد ، شاملو با چشمان بسته و خسته از این همه فشار و تلاش ، به من رو کرد و گفت : کدام شعرم را برایت بخوانم. من هم گفتم همان را که بلدرچین را کباب می کنید! کلی خندید و شروع کرد خواندن. به برادرم اشاره کردم دوربین را روشن کند ، که کرد. شاملو شعر می خواند و من آرام اشک می ریختم.
شب عجیبی بود . یادم می اید از کرج تا تهران در ماشین گریه کردم. کاوه هم مدام سر تکان می داد و می گفت : عجب!
...حالا هر دویشان دیگر نیستند. نه کاوه و نه شاملو.
روزگار غریبی است نازنین...

از کتاب ِ تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ِ ایران...لیلی گلستان/ نشر ثالث/ ص 51