Thursday, March 24, 2011

آخرین نامه محسن سازگارا به خامنه ای

به نام خدا

"وقتی مردمی تصميم می گيرند آزاد باشند، هيچ چيز نمی تواند آن ها را از پيروزی باز بدارد"

دزموند توتو

 
جناب آقای خامنه ای

درست بيست سال پيش درنامه خصوصی که به واسطه خانم شما به دستتان دادم، نوشتم مسيری که می رويد کج است و روزی را می بينم که شما تنها دريک طرف خواهيد بود وتمام ملت درمقابل شما. امروزآن روزاست.
دوراه پيش پای شما است. يا خودتان تسليم خواست ملت شويد. ازمسند قدرت پايين بياييد. به مردم کمک کنيد تا با انتخابات آزاد، حکومت دلخواهشان را برگزينند. زندانيان سياسی ومطبوعات را آزاد کنيد. نيروهای مسلح و تمام امکانات کشوررا درخدمت مردم قراردهيد واين بساط اراذل واوباش ودزد هايی را که برکشور مسلط کرده ايد؛ با کمک ملت جمع کنيد.
ويا اين که راه کج فعلی را ادامه دهيد. دراين صورت مطمئن باشيد ملتی که درچهارشنبه سوری يک صدا ويک پارچه درسراسرکشور، مرگ برديکتاتورومرگ برخامنه ای را فرياد کرد، به زودی شما را ازدرون کاختان، طناب برگردن، بيرون خواهد کشيد.
دو نکته را هم بدانيد:

اول اين که با گماردن فردی روانی درراس دولت، که انصافا بايد دربيمارستان بستری شود، بلايی برسرکشور و اقتصادش آورده ايد که به زودی بهای سنگين آن را مردم با بيکاری های گسترده، فقروگرسنگی خواهند پرداخت. اگرهمين امروزهم تسليم اراده مردم شويد وفردعاقلی اداره کشوررا به عهده بگيرد، شايد به سختی بتواند مردم را ازعواقب طوفان بحران اقتصادی درراه، محافظت کند. شما مسئول تمام فسادهای اقتصادی ونابسامانی های فعلی و پيش رو هستيد.
ودوم اين که دنيا عوض شده ونمی توانيد هربلايی را بر سر يک ملت بياوريد و بگوييد رعايای خودم هستند وکسی حق مداخله ندارد. اگرمثل قذافی هم به جان مردمتان بيفتيد، برايتان فايده ای نخواهد داشت. امروز آدم کشانتان مشمول تحريم های بين المللی می شوند ودرصورت ادامه سياست سرکوب، فردا خودتان تحويل دادگاه های بين المللی خواهيد شد.
خود دانيد. انتخاب با شما است.


محسن سازگارا

فروردين نود

Sunday, March 20, 2011

اعتراض به بی اهمیتی گوگل نسبت به عید نوروز


هموطنان گرامی با تغییر صفحه هوم پیج خود از گوگل به یاهو یا
 دیگر موتورهای جستجو حداقل برای چند روز اعتراض خود را به بی اهمیتی گوگل نسبت به عید نوروز ایرانیان و تغییر ندادن لوگوی گوگل به مناسبت عید نوروز نشان دهید . با کاهش میلیونی تعداد بازدید از گوگل  مخصوصا در ایران  گوگل نتیجه ی  بی اهمیتی اش به عید نوروز ایرانیان را خواهد دید 

Saturday, March 5, 2011

و عدل ناپيدا و جور ظاهر و علم متروك وجهل مطلوب ...



 ... توصیفی دقیق از ایران دیروز و امروز و 



در حال مطالعه كتاب «كليله و دمنه » باب «برزويه طبيب » بودم كه به اين سطور جالب رسيدم
مي بينم كه كارهاي زمانه ميل به ادبار دارد و چنانستي كه خيرات مردمان را وداع كردستي و افعال ستوده و اخلاق پسنديده مدروس گشته و راه راست بسته و طريق ضلالت گشاده و عدل ناپيدا و جور ظاهر و علم متروك وجهل مطلوب و لؤم و دنائت مستولي و كرم و مروت منزوي و دوستي ها ضعيف وعداوت ها قوي و نيك مردان رنجور و مستذل و شرّيران فارغ و محترم و مكر و خديعت بيدار و وفا و حريّت درخواب و دروغ موثّر و مثمر و راستي مردود و مهجور و حق منهزم و باطل مظفّر و متابعت هوا سنت متبوع و ضايع گردانيدن احكام خرد طريق مشروع و مظلومِ محقّ ذليل و ظالمِ مبطل عزيز و حرص 
غالب و قناعت مغلوب و عالم غدّار بدين معاني شادمان و به حصول اين ابواب تازه و خندان


Friday, February 25, 2011

پیش از شما


 
پیش از شما

به سان شما

بی شمارها

با تار عنکبوت

نوشتند روی باد؛ کاین دولت خجسته ی جاوید زنده باد


محمد رضا شفیعی کدکنی

Wednesday, January 5, 2011

زنده باد این، مرده باد آن

 
 
از خود بپرسیم چرا ؟؟

 در ایران رسم شده است هرگاه بخواهند کسی را مغلوب و از میدان بیرون کنند نسبت او را به " بابیه " میدهند . مثلا امروز وقتی که مجلس قوتی داشته باشد ؛ اگر کسی بخواهد حرفی بزند که مخالف میل طرف باشد فورا میگویند بابی ها دشمن مجلس میباشند و نمی خواهند در ایران مجلس باشد.و اگر یک وقتی خدای ناکرده سلطان و یا علما با مجلس بد شوند و آثار مغلوبیت در مجلس فراهم باشد ؛ آنوقت میگویند این مجلس را بابی ها بر پا کرده اند ! چنانچه در امر مدارس و مکاتب دیدیم . در اول تاسیس مدارس میگفتند این مدارس را بابی ها تاسیس و تشکیل میدهند . بعد از آنکه جناب حجت الاسلام آقای آقا میرزا سید محمد طباطبایی مدرسه اسلام را تاسیس نمود و عمومیت پیدا کرد ؛ هر کس از مدرسه بد میگفت او را بابی میدانستند . این است حال ما اهالی ایران که به اینطور مدعی را از میدان بیرون میکنیم ...
نقل از : تاریخ بیداری ایرانیان -ناظم الاسلام کرمانی- نوشته شده در زمان انقلاب مشروطیت .
--------------------------------------------------------------------
*ما ملت شگفت انگیزی هستیم . ملت زنده باد و مرده بادیم . ملتی هستیم که بیش از صد سال است که " این مباد ؛ آن باد " میگوییم . و تا امروز نه تنها به جایی نرسیده ایم ؛ بلکه روز به روز فلکزده تر و بیچاره تر و فرومایه تر و ظلم پذیرتر شده ایم .
این آقایانی که امروز پای علم و بیرق آقای ولی فقیه سینه میزنند و از هیچ جنایت و خباثت و رذالت و نا مردمی فرو گزار نمی کنند از کره مریخ که نیامده اند ؟ همین حرام لقمه هایی که طناب دار را بر گردن فرزندان مان می اندازند و بعد هم با خاطری آسوده چلوکباب سلطانی شان را با میل و اشتها میخورند و بخاطر کم و زیاد بودن سماق اش برای همدیگر شاخ و شانه میکشند ؛ مگر از فلسطین و سوریه و لبنان و ساحل عاج آمده اند ؟ اینها پسر عمو ها و پسر خاله ها و پسر دایی های من و شما هستند که در همسایگی ما ؛ همراه و همپای ما ؛ قد کشیده اند . با ما به مدرسه و دانشگاه آمده اند . و همراه ما " این مباد ؛ آن باد " گفته اند و حالا برای سفره ای رنگین تر و آپارتمانی در سلطنت آباد ؛ طناب دار را بر گردن برادران و خواهران خود می اندازند و دشنه اسلام را بی هیچ تردیدی در قلب عزیزان مان فرو میکنند .
ما ملتی هستیم که با وزش هر بادی کمر خم میکنیم ؛ و هر روز به رنگی در میآییم و زانو بر زمین میزنیم تا هر نابکاری بر گرده ما سوار شود و خون ما و فرزندان ما را شادمانه بنوشد . تاریخ خونبار ما از این حکایت ها بسیار دارد .
ما همان ملتی هستیم که بابک خرم دین را دست بسته تحویل خلیفه عباسی دادیم تا دست و پایش را ببرد و جنازه اش را بر دار کشد .ما همان ملتی هستیم که همواره نور اندیشان خود را کشته ایم و آنگاه بر جنازه آنان گریسته ایم .ما از همان قوم و قبیله ای هستیم که صبح مصدقی بوده ایم و فریاد میزده ایم : یا مرگ یا مصدق اما هنوز آفتاب غروب نکرده بود که نعره میزدیم : زنده باد شاه ! مرگ بر مصدق !ما همان ملتی هستیم که هزار هزار و میلیون میلیون ؛ در چهارم آبان و 28 مرداد و ششم بهمن و سوم اسفند ؛ به خیابان ها میریختیم و پیکره شاهنشاه آریامهرمان را گلباران میکردیم .و ما همان ملتی هستیم که پس از مرگ غریبانه همان شاه - در سرزمینی دور و مهجور - چراغهای اتومبیل مان را روشن کردیم و به خیابان ها آمدیم و بوق زدیم و نعره بر آوردیم و رقصیدیم و خندیدیم و شادی ها کردیم . تاریخ میهن ما از این حکایت ها بسیار دارد .
وقتیکه قرار داد 1919 توسط وثوق الدوله به امضا رسید و ایران رسما به تحت الحمایگی بریتانیای کبیر در آمد ؛ در آذربایجان و جنوب و شمال ایران جنبش هایی در مخالفت با این قرارداد شرم آور شکل گرفت یکی از این جنبش ها در تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی بود که مثل همه جنبش های آزادیخواهانه میهن مان بسرعت سرکوب شد . احمد کسروی در این باره می نویسد : ...پس از وثوق الدوله ؛ مشیر الدوله " سر وزیر " گردید . خیابانی به او خوش گمان بود و از او جز نیکی در باره خود امید نمیداشت .خیابانی این میخواست که آذربایجان در دست او باشد که جدا سرانه فرمان راند و سپس که نیرومند گردید بسر تهران رفته آنجا را هم " اصلاح " کند .ولی چون نمی توانست آن را به زبان آورد به تهران میگفت باید " آزادی ستان " را به رسمیت بشناسید .دولت آگهی میداد که برای آذربایجان والی فرستاده خواهد شد . خیابانی پاسخ میداد : به والی نیازی نیست . شما پول برای ما بفرستید . سر انجام چنین نهاده شد که مخبر السلطنه را بنام والی گری به آذربایجان فرستند ..خیابانی به این نیز خرسندی نمیداد . این بود که به پیشواز و پذیرایی نپرداخت ...در 28 ذیحجه ؛ مخبر السلطنه به قزاقخانه رفت . روز بعد دسته های قزاق از قزاقخانه در آمده رو به شهر آوردند . پیروان خیابانی اندک ایستادگی نشان دادند و به اندک جنگی بر خاستند ...خیابانی شب را بخانه خود رفته بی باک و آسوده خوابیده بود ...بامدادان هنگامی بر خاست که قزاقان به شهر در آمده بودند و چون بیم گرفتاری میرفت به خانه یکی از همسایگان رفته در آنجا نهان گردید . قزاقان به نهانگاه او پی برده ؛ چند تن به سرش رفته و او را با چند تیر کشته ؛ جنازه اش را بروی نردبانی انداخته بیرون آوردند ...
من به ماهیت قیام خیابانی کاری ندارم . تاریخ در این باره قضاوت خواهد کرد .اما سخن من در باره واکنش مردمی است که که ماهها همراه خیابانی " زنده باد این ... مرده باد آن " گفته بودند. مابقی داستان را از زبان کسروی در کتاب تاریخ هیجده ساله آذربایجان بشنویم . کسروی می نویسد : خیابانی را می باید کشته آن نمایش ها و آن کف زدن ها و "زنده باد" گفتن های دروغی مردم دانست .یک پستی فراموش ناشدنی که در داستان خیابانی از این دسته مردم نمایان گردید آن بود که : همانگونه که در پای گفته های خیابانی کف زده بودند ؛ در گردا گرد جنازه او نیز کف زدند و دژ رفتاری بسیار از خود نشان دادند ...
آری ؛ ما چنین مردمی هستیم


         از خود بپرسید چرا ؟؟
به نقل از وبلاگ گیله مرد

Tuesday, December 21, 2010

حدیثی از بحارالانوار





میرزا آقا خان کرمانی گفته است:
اگر یک جلد از 24 جلد کتاب بحار الانوار علامه مجلسی را در هر کشوری انتشار بدهند ، دیگر امید نجات برای آن ملت کم است . 
حالا تصور کنید که هر 24 جلد  این کتاب در میان ملتی منتشر شود !

محض ازدیاد بصیرت, یکی از حدیث های مهم این بحارالانوار را نقل می کنم که مُشت نمونه خروار باشد .
علی علیه السلام در غزوه صفین ، قصد عبور از نهر فرات را داشت ولی معبرش معلوم نبود . به نصیر بن هلال فرمود برود کنار فرات ، واز طرف من ماهیی به نام کرکره را صدا کن ، و از او محل عبور را بپرس . نصیر اطاعت نمود و بر کنار فرات آمد و فریاد برآورد که یا کرکره ، بالفورهفتاد هزار ماهی سر از آب بیرون آوردند ، لبیک لبیک ، چه می گویی ؟
نصیر جواب داد ، مولایم معبر فرات را می خواهد ، هفتاد هزار ماهی آواز برآوردند که ما همه کرکره نام داریم ، بگو این شرف در حق کدامیک مرحمت شده است تا اطاعت کنیم . نصیر برگشت و ماجرا را به عرض مولایش علی رسانید .
فرمود ، برو کرکرة بن صرصره را بخوان . برگشت و ندا داد . این بار شصت هزار ماهی سر برآوردند که ما کرکرة بن صرصره هستیم ، این عنایت در حق کدام شده است ؟
نصیر برگشت و پرسید . فرمودند ، برو کرکرة بن صرصرة بن غرغره را بخوان . نصیر بازگشت و چنین کرد . این بار پنجاه هزار ماهی و ماجرای پیشین تکرار شد .
برگشت و مولا گفت : برو کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة را بخوان . تا اینکه در دفعه هشتم که فریاد برآورد ، ای کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة !
آن وقت ماهی بسیار بزرگی سر از آب برآورد و قاه قاه خندید که ای نصیر ، به درستی که علی ابن ابیطالب با تو مزاح فرموده است ، زیرا او خودش همه راه های دریا و معبر ها و دجله ها را از ماهیان بهتر میداند ، ولی اینک به او بگو که معبر فرات آنجا است .
نصیر برگشت و صورت حال را عرض کرد .
حضرت فرمودند ، آری من به همه راه های آسمانها و زمین آگاهم . پس نصیر صیحه زده غش کرد . و چون به هوش آمد فریاد برآورد ، شهادت میدهم که تو همان خدای واحد قهاری . و آنگاه حضرت فرمود . چون نصیر کافر به خدا شده ، قتلش واجب است . آنگاه شمشیر از غلاف کشید و گردنش را بزد .

( حدیثی در بحارالانوار علامه مجلسی معتبرترین و بزرگترین منبع مذهبی شیعیان )
خردمند کاین داستان بشنود
به دانش گراید ز دین بگسلد

Wednesday, November 24, 2010

بخشی از تاریخ گفته نشده اسلام


تسلط تازيان بر ايران را هيچگاه نبايد به منزله پايان مقاومت ها و مخالفت های ايرانيان در برابر دين و دولت اسلامی تلقی کرد چرا که مردم ما ؛ اگرچه در برابر تازيان شکست خوردند اما با پايداری ها و جانفشانی های دليرانه و بی پايان ؛ با حکومت های دست نشانده اسلامی که مظهر دين تحميلی بودند به مبارزه پرداختند..
بنا به نوشته ابن بلخی در کتاب " فارسنامه " ؛ پس از فتح استخر در فاصله سالهای 28 تا 30 هجری ؛ مردم اين شهر پس از يک شورش گسترده ؛ حاکم عرب آنجا را کشتند و تازيان مجبور شدند برای بار دوم استخر را محاصره و تصرف کنند .
به نوشته ابن بلخی ؛ عبدالله بن عامر ؛ سردار عرب ؛ پس از محاصره استخر :"....سوگند خورد که چندان بکشد از مردم اصطخر ( استخر ) که خون براند ... به اصطخر آمد و آنرا بجنگ بستد ....و خون همگان مباح گردانيد و چندانکه کشتند خون نمی رفت ..تا آب گرم به خون ريختند ..... و تعداد کشتگان که نامبردار بودند چهل هزار کشته بود ...بيرون از مجهولان ...( در اين باره نگاه کنيد به کامل ابن اثير - جلد سوم )

در زمان خلافت علی نيز ؛ مردم استخر بار ديگر سر به شورش بر داشتند و اين بار به فرمان علی ( همان مولای متقيان !! شيعيان ) يکی ديگر از خونخواران تازی به نام " عبدالله بن عباس " شورش مردم را در خون فرو نشاند .

در همين زمان - يعنی بهنگام خلافت علی - مردم کرمان و فارس نيز قيام کردند و عمال علی را از شهر های خود بيرون راندند . علی برای خاموش کردن طغيان مردم " زياد بن ابيه " را بسوی فارس و کرمان فرستاد ( برای آگاهی از جنايت های بيشمار اين سردار اسلام نگاه کنيد به کتاب " مروج الذهب - جلد دوم )

مازندران ( طبرستان ) همواره عرصه مبارزات مردم عليه حکومت اعراب بود و مردم اين سامان دهها سال با اشغالگران تازی جنگيدند و به رغم کشتار های گسترده تازيان نتوانستند حاکميت و سلطه دائمی خود را بر اين نواحی بر قرار کنند

بنا بنوشته " فتوح البلدان " در زمان عثمان ؛ تازيان برای فتح طبرستان کوشيدند و سعيد بن عاص - والی کوفه -بجنگ مردم طبرستان رفت . در اين جنگ ؛ حسن و حسين فرزندان علی همراه سعيد بن عاص بودند و در پيکار های خونين عليه مردم اين سامان مستقيما شرکت داشتند ( نگاه کنيد به مختصر البلدان -ص 152)

در سال 98 هجری ؛ خليفه اموی - سليمان بن عبدالملک - که از شورش مردم طبرستان بيمناک شده بود ؛ يکی از سر داران معروف خود بنام " مصقله : را برای سر کوب شورشيان فرستاد
در تاريخ طبری می خوانيم : " مردم طبرستان با وی حيله کردند و چنان وانمودند که هيبت وی بر دل هايشان نشسته است ( يعنی از او بسيار ترسيده اند ) تا مصقله سپاه را به درون آن ديار آورد و چون نزديک گذرگاههای کوهستان رسيد ؛ دشمن در آنجای کمين کرده بود ؛ سپس سنگ های کوهستان را بر سر سپاهيان خليفه افکندند ؛ چنانکه لشکريان عرب همه هلاک گرديدند و مصلقه - سردار عرب - نيز کشته شد . از آنجای اين مثل را آورده اند که " تا مصلقه از طبرستان باز گردد ." ....پس از آن مسلمين در اطراف آن نواحی می جنگيدند و از پيشروی در سر زمين طبرستان پرهيز ميکردند نگاه کنيد به تاريخ طبری - جلد نهم

مردم گرگان نيز در زمان سليمان بن عبدالملک اموی سر به طغيان بر داشتند و عامل خليفه را کشتند . يزيد بن مهلب _ يکی از خونخوار ترين سر داران عرب _برای سر کوبی مردم به گرگان شتافت . اين سر دار خونخوار تازی ؛ در گرگان سوگند خورد که با خون " عجم " ( ایرانی ) آسياب  ها را بگرداند .

تاريخ طبرستان در اين باره می نويسد : " ...به گرگان آمد و دوازده هزار تن از جوانان و اسيران و سواران و مرزبانان را گردن زدچون خون روان نمی شد آب در جوی نهادند و خون با آن به آسياب بردند و گندم آرد کردند ؛ و يزيد بن مهلب از آن نان بخورد تا سوگند خود وفا کرده باشد ....سپس شش هزار کودک و زن و مرد جوان را اسير کرد و همه را به بردگی فروختند ... و کالبد کشتگان را بر دو جانب طريق ( جاده )بياويخت ( نگاه کنيد به تاريخ طبرستان - ابن اسفنديار - جلد اول

Sunday, November 7, 2010

اگر عمر دوباره داشتم


دان هرالد (
Don Herold) کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایى در سال ١٨٨٩ در ایندیانا متولد شد و در سال ١٩٦٦ از جهان رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است؛ اما قطعه کوتاهش "اگر عمر دوباره داشتم..." او را در جهان معروف کرد.

البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد.
اگر عمر دوباره داشتم، مى‌کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مى‌گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ساده تر مى‌شدم. فقط شمار اندکی از رویدادهاى جهان را جدى مى‌گرفتم. اهمیت کمترى به بهداشت مى‌دادم.
بیشتربه مسافرت مى‌رفتم. از کوه‌هاى بیشترى بالا مى‌رفتم و در رودخانه‌هاى بیشترى شنا مى‌کردم. بیشتربستنى مى‌خوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعى بیشترى مى‌داشتم و مشکلات واهى کمتر. آخر،میدانید، من از آن آدم‌هایى بوده‌ام که بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کرده‌ام، ساعت به ساعت، روز به روز. آه، البته من هم لحظاتِ خوش بسیاری داشته‌ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى‌داشتم. من هرگز جایى بدون یک دَماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى‌روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک‌ تر سفر مى‌کردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى‌رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى‌دادم. از مدرسه بیشتردرمیرفتم. گلوله‌هاى کاغذى بیشترى به معلم‌هایم پرتاب مى‌کردم. سگ‌هاى بیشترى به خانه مى‌آوردم. دیرتر به رختخواب مى‌رفتم و مى‌خوابیدم. بیشتر عاشق مى‌شدم. به ماهیگیرى بیشتر مى‌رفتم.
بیشترپایکوبى و دست افشانى  مى‌کردم. بیشترسوار چرخ و فلک مى‌شدم. بیشتربه سیرک مى‌رفتم.
در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى‌کنند، من بر می خواستم و به ستایش سهل و آسان‌تر گرفتن اوضاع مى‌پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که مى‌گوید:
"شادى از خرد عاقل‌تر است."

Friday, October 29, 2010

جمهوری اسلامی

 
جمهوری اسلامی همانند قطار قراضه ای است که روی ریل کهنه و زوار در رفته یک منطقه کوهستانی در سرازیری پر پیچ و تابی ترمز بریده است و قطار بانان و  رانندگان، حشیش کشان و مست و لایعقل از باده قدرت و ثروت، این سرعت به سوی فنا و فاجعه را به خیال پیشرفت و قدرت و جهان گیری و اداره امور جهانی می بینند و می دانند! البته که پای کوبی می کنند و هَل مَن مبارزه جهانی و منطقه ای می طلبند.  «دن کیشوت» ها ی تاریخ کهن با شمشیر چوبین در صدد فتح جهان و اداره امور جهانی اند!  احمدی نژاد برای سران نظامی- سپاهی اش، با نمایش هواپیمای بی خلبان و موشک های دور پرواز و نیز قایق های سریع السیر و موشک اَندازش،رجز می خواند و ادعا می کند که ما قرار است مدیریت اداره جهان را داشته باشیم و بایستی قدرت لازم را هم فراهم کنیم تا در ظهور «آقا» از عهده این مأموریت الهی برآئیم!
رحیم مشائی، رئیس دفتر و مشیر و مشار احمدی نژاد که مقام مرشدی و استاد اعظمی او را نیز دارد تئوری «اسلام ایرانی» و گاهی سخن کورش کبیر و سابقه تاریخی این ملت فقیر را به پیش می کشد تا بلکه نارضائی مردم را از حکومت اسلامی با بادکردن گذشته تاریخی آنها به سوی حمایت از برنامه ها و یا بهتر است بگویم وسوسه های افکار حشیش زده گروه تاراجگر احمدی نژاد جلب کند.
تئوری های مشایی - احمدی نژاد، انقدر آش شوری شده که صدای نمایندگان اصولگرای مجلس و حتی سنت پرستانی چون مصباح یزدی که پدر خوانده همین حکومت تحفه جهل و زور است نیز درآمده است.  مخالفان بیشمار حکومت هم فریاد می زنند و ملت بیچاره رنگ باخته به سرنوشت سیاه خود که دست روزگار و تقدیر بی تدبیری و باری به هر جهتی جمعی  که خودش بر سرش آورده است، مات و مبهوت مانده است.  تنها رهبر جنت مکان و خوش خیال است که تصور می کند این نظام سلطنتی ولایت فقیه، نسل اندر نسل در خاندان گرسنه قدرت او  تا ابد باقیخواهد ماند!
گویا  برای کوری و کری او حدی  نیست.تاریخ ما این کوری و کری قدرت را بسیار شاهد بوده و عواقب دردناک و وحشت بار آن را به ملت نیز تحمیل کرده است.  من از کور و کران قدرت انتظاری ندارم.  یعنی اصلاً تعجب نمی کنم که چرا خامنه ای به زندگی خود نگاه نمی کند.  آیا به یاد نمی آورد مبارزات خود را برای آزادی؟  آیا حرف هایش را در زندان فراموش کرده که آزادی را برای همگان - حتی مخالفان اعتقادی خود می خواسته است؟  این چه جاذبه ای است که قدرت در کشورهای دیکتاتوری دارد؟  چگونه است که «چائوشسکو» یک ساعت قبل از سقوط را  نمی بیند و «میلاسوویچ»سرانجام در زندان می میرد و «صدام » به حفره تنگ خاشاک می افتد.  آیا صدای نارضائی مردم را زودتر نمی شود شنید تا  خود و خانواده و مردم را به وادی بدبختی و فقر و نکبت و بی آبروئی و نیستی نکشاند؟
اما برگردیم به مردم که در واقع صاحبان اصلی این سرزمین و این قطار شکسته بسته و در سرازیری فنا افتاده اند.  آنها را چه می شود که پس از صد و چند سال مبارزه برای زندگی بهتر و پیشرفت و آزادی و قانون مندی، هنوز مسافر این قطارِ رو به نیستی هستند. اگر هم یکدل و یکصدا تلاش برای توقف این قطار و تعویض این قطار بانان و مهمتر از آن تغییر ساختار و روابطی که یک  وضع نکبت بار را سرنگون  می کند، شوند، دوباره همان را یا بدتر از آن را بر پا می دارند!  این چرائی تاریخی را چرا نمی توانیم پاسخ یابی کنیم؟  شاید هم پاسخ یابی کرده ایم، اما به اصول و قواعد حفظ آن توجهی نداریم.  یعنی شاید در فرهنگ ما آزادی و حقوق بشر و قانون گرائی، اولویت فرهنگی  پایینی در ذهنیت فرهنگی ما دارد. وقتی آزادی نداریم و قانون اجرا نمی شود برای بدست آوردن آنها انقلاب می کنیم. اما وقتی گرفتیم به دنبال حفظ آنها نیستیم.  دلیلش شاید علاوه بر نداشتن ساختار های اجتماعی حافظ این ارزش ها، فرد، فرد ما نمی خواهیم به اصولی که این ارزش ها بایستی همراه داشته باشند توجه کنیم.  نمی خواهیم که فرهنگ آزادی را با مقید و مطیع قانون بودن بپذیریم.  لذا آزادی، هرج و مرج و ناامنی می آورد.  احترام به حقوق و عقاید را تا حد احترام به حقوق و عقاید خودمان قبول داریم.  بنابراین در هنگام قدرت داشتن به حقوق و عقاید زیردستان و کوچکتران، چه در چهار دیواری خانه و چه در سازمان اداری و یا هرم قدرت، بی اعتنا هستیم.  تبعیض حقوق به صورت سنت و فرهنگ عادی و از پیش پذیرفته شده  در می آید.  تعبیر و تفسیر های ما از سنت ها و تاریخ و دین بر این اساس استوار می شود.  در نتیجه دین مداران و سنت مداران و حکومت گران، معلمان، بزرگترها، قوی بنیه تر ها و...می شوند خدایان و فرمانفرمایان، و مردم می شوند فرمان بران.  هر کس فرمان نبرد، ضد قانون، ضد خدا، ضد دین ...می شود.  نتیجه چنین فرهنگی، تبعیض در جنسیت، تبیعض در قومیت و باز هم تبعیض و حق کشی و در نتیجه نارضائیی و سرکشی و نا امنی و عقب افتادگی و...است.
به خود آئیم و ببینیم که کشورهای آزاد جهان در این یکصد سال اخیر با وجود از سرگذراندن دو جنگ خانمانسوز به کجا رسیده اند و کشورهای استبدادی - حتی آنها که از منابع خدادادی نفت هم برخوردارند-  در کجا مانده اند؟  ما در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم.  دیگر نه تنها با اصول و روال کهنه نمی توانیم پیشرفت اقتصادی و رفاه مادی و زندگی بهتر داشته باشیم، بلکه امکان ادامه هستی ملی در تهدید است.  نادانی ها و بی احتیاطی ها و تفرقه ها و کهنه گرائی ها، زندگی مردم عراق، افغانستان، پاکستان را در چشم انداز ما مجسم می کند.  آیا گوش ها می شنوند؟  چشم ها می بیند؟  حرص و آز و تمامیت طلبی ها می گذارند؟  نمی دانم چه می شود.  اما مردم بایستی هشیار باشند و بدانند که حکومت ستمگر اسلامی و پاسداران و عربده کشان آن، ضعیف و ضعیف تر می شوند  و ریزش نیروهای آنها و نیز  نارضائی گسترده مردم و بالندگی جنبش خود جوش سبز  رو به فزونی است.  آنها به ضعف ذاتی نظام غیر مردمی خود واقفند و برای دوام و بقای آن به دنبال بحران آفرینی بزرگتری هستند
ادبیات سیاسی احمدی نژاد که به شدت زشت و توهین آمیز به رهبران جهان است همه به منظور تحریک آنها برای حمله به ایران است.  آنها در این حمله نجات موقت خود را می جویند و از این ستون به آن ستون هم فرصتی برای آنها است.  در یک حمله احتمالی از سوی اسرائیل یا امریکا و یا کشورهای همسایه جنوبی و یا همگی با هم، غاصبان حقوق مردم می دانند که این حمله با تصرف سرزمین  وبوسیله سربازان نخواهد بود و تنها نقاط حساس اتمی و استراتژیک، موشک باران یا بمب باران خواهد شد.  یعنی منابع ملی و زیر ساخت های اقتصادی یا هستی مردم نابود خواهد شد.  نیروهای سرکوب حکومت دست نخورده  وبا دست باز وبه  بهانه جنگ به قلع و قمع همه مخالفان و کشتار زندانیان سیاسی می پردازند و کاری که در شرایط صلح با وسعت دلخواه نمی توانند بکنند به بهانه جنگ و ایجاد امنیت، پشت جبهه به جنایاتی هولناک بر ضد مبارزان سیاسی دست می زنند.
با این نقشه پلید، آنان خیال می کنند این حکومت آدمکش فاسد تا ظهور «مهدی» ساختگی در ذهن خرافه ساز و دروغ پردازشان تداوم می یابد و با ظهور او ابدی و جهانی می شوند! آنها باید بدانند که ملت ایران در این جنگ ساختگی شرکت نخواهند کرد  و بر عکس بر ضد  همین جنگ آفرینان و برای براندازی همین ستمگران دست بکار خواهند شد.  در این سه دهه ای که از انقلاب اسلامی می گذرد، مردم ایران به درستی دریافتند که این گرگان در لباس میش، چگونه انقلاب آزادی خواهانه و حق طلبانه مردم را که در ادامه نهضت مشروطه برای تکمیل و تعمیم آزادی و مردم سالاری و حکومت قانون و حقوق بشر و پیشرفت اقتصادی، علمی و صنعتی بود به حکومت واپس گرای ولائی اسلامی تبدیل کردند و مشتی عمامه به سر روحانی نما به یاری رجاله ها و زندان کردن و کشتار دگراندیشان و خیرخواهان ملی و مردمی، منابع و نیروی انسانی ما را به تاراج دادند.
بی گمان این ملت تاریخی، این دوره تلخ و دردناک را هم پشت سر خواهد نهاد و صبح آزادی را در افقی نه چندان دور خواهد دید
از سایت
www.ashena.com

Saturday, October 16, 2010

مطلبی که مهدی خزعلی بخاطر باز نشر آن دستگیر شد



مهدی خزعلی : تنها کسی که می دانست احمدی نژاد به چه کار آید، مرحوم دکتر کاظم سامی بود که کشته شد
وبلاگ مهدی خزعلی : در خبرها از قول آقای اعلمی (نماینده مجلس هفتم) خواندم که : " احمدی نژاد برای تصدی سازمان هایی مثل حج واوقاف، بازرسی کل کشور یا دیوان محاسبات مناسب است!"
ظاهرا آقای اعلمی سازمان های مذکور را بسیار بی اهمیت تلقی فرموده‌اند،اگر احمدی نژاد رئیس سازمان حج و اوقاف شود، ماجرای ششم ذیحجه خونین تکرار و حج تعطیل می شود! اگر رئیس سازمان بازرسی یا دیوان محاسبات شود مجموعه ای از قداره بندان با مدارک جعلی را بر مدیران نظام مسلط می کند و کدام مدیر است که تحت سلطه جمعی بی سواد مجعول المدرک کار کند؟
یک روز تمامی وزراء و مدیران رادزد قلمداد می کند و روز دیگر محرمانه و بی سروصدا از آنان عذرخواهی خواهد کرد و فهرست تمامی وزرای کابینه را در جیب راست و اسامی نمایندگان مجلس را در جیب چپ گذاشته و اعلام می دارد که اسامی مفسدان اقتصادی در جیب من است!!
آقای اعلمی؛ باید به عرض برسانم تنها کسی که می دانست احمدی نژاد به چه کار آید، مرحوم دکتر کاظم سامی بود که کشته شد، برای رسیدن به پاسخ شما باید در مدارک و اسناد دکتر کاظم سامی جستجو کرد.!!
دکتر مهدی خزعلی - سی ام مهرماه 1387

Thursday, October 14, 2010

جلوگیری از شست و شوی مغزی فرزندانمان



درخواست از همه ی خانواده ها ؛
زنده نگاه داشتن تاریخ و فرهنگ ایران و جلوگیری از شست و شوی مغزی فرزندانمان در مدارس نظام اسلامی

بزرگمهر، دانشمند فرزانه ی ایرانی به شاهان و پدران برای آموزش فرزندان و  تضمین آینده ی کشور اینگونه پند داده است:

فـزودن به فـرزند بـر، مهر خویش        
چو در آب دیدن بود، چهر خویش
ز فـــــرهنگ، وز دانش آمــوخـتن
مجـــو چـاره جز، جانش افروختن

سپـــردن به فـــرهنگ فرزند خُرد
که گیتی به نـــــادان نباید سپرد

در شرایط نگران کننده ی کنونی که حکومت اسلامی با دشمنی روزافزونش نسبت به فرهنگ، ملیت و تاریخ ایران پرافتخارمان، سعی درتحریف تاریخ ایران دارد و این کینه ورزی نسبت به فرهنگ حتی شامل فرزندان کم سن و سال هم شده است، و در آستانه ی شروع به کار مدارس، طرح حذف دوران پادشاهی دو سلسله ی نامدار ایرانی -هخامنشیان و  ساسانیان- از کتاب های درسی به اجرا درآمده، بر همه ی ماست تا از نهاد خانواده –این بنیادی ترین خواستگاه فرهنگ آموزی و شکل گیری هویت ملی در فرزندان- به تربیت و رشد فرهنگی کودکانمان در خصوص تاریخ و ملیت  اجدادیشان  و ایرانیشان بپردازیم.

نگذاریم ذهن فرزندانمان را با شستشوی مغزی و بامفاهیم دینی و عقیدتی مسموم،کنند و آنها را به موجوداتی تبدیل کنند که خود را نمی شناسند و در نهایت در آینده  توسط همین حکومت مورد سواستفاده قرار بگیرند و بخاطر عدم خودشناسی برای وجود خود ارزش قائل نباشند و آلت دست رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی قرار بگیرندو تن به هر خفت و خواری بدهند.

کارهایی از قبیل خواندن شاهنامه یا کتاب های راست و درست در زمینه ی تاریخ ایران باستان در محیط خانواده برای فرزندان، آموزش و سخن گفتن به زبان پارسی سره و ناب به گونه ای که پارسی نویسی و پارسی خوانی برای بچه ها به یک تکلیف درسی در خانه تبدیل شود و نیز خواندن داستان های مرتبط با شاهان و شخصیت های بزرگ ایرانی برای آنها، می تواند مقدمه ای برای زنده نگه داشتن فرهنگ و هویت ملی در وجود فرزندان دلبندمان باشد.

در ضمن برای نشان دادن اعتراض به این حرکت ضد ایرانی جمهوری اسلامی، می توانید در کیف مدرسه ی بچه ها همیشه کتاب یا داستان های مربوط به هخامنشیان و ساسانیان بگذارید تا در زنگ های تفریح به هم دیگر نشان بدهند و یا به کیف و دفتر و کتاب بچه ها، نشان های ملی و ایرانی مثل فروهر، پرچم ایران و تصویر کوروش بزرگ بچسبانیم؛
یا برای آنها آلبومی از تصاویر همراه با توضیح از شاهان نامدار این دو سلسله درست کنیم؛ بر تن آنها لباس های ایرانی بپوشیم و برای خوراک آنها در مدرسه غذاهای سنتی بپزیم.

با انجام کارهایی از این دست، بار دیگر نقشه های ایران سوزی، فرهنگ ستیزی و ملیت گریزی سی و یک ساله شان را نقش بر آب کنیم.

یادمان باشد هر پدر و مادری نسبت به فرزندانش وظایفی دارد، یکی از آنها انتخاب یک نام نیک ایرانی است و دو دیگر، بزرگ کردن فرزندان با یادمان ها و جاودانه های ملی و ایرانی؛

فرمان بزرگمهر حکیم و این گفته ی فردوسی بزرگ را همیشه به خاطر داشته باشیم:



فـزودن به فـرزند بـر، مهر خویش        
چو در آب دیدن بود، چهر خویش
ز فـــــرهنگ، وز دانش آمــوخـتن
مجـــو چـاره جز، جانش افروختن

سپـــردن به فـــرهنگ فرزند خُرد
که گیتی به نـــــادان نباید سپرد

سپارید کــــودک به فـــرهنگیان         
کسی کـش بود مایه و هنگ آن

Thursday, September 30, 2010

آنچه اسلام به ایران داد

نوشتاری از صادق هدایت - آنچه اسلام به ایران داد
 

ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم، ما برای خودمان تمدن و ثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم همه اینها را از ما گرفتند و بجاش فقر و پشیمانی و مرده پرستی و گریه و گدائی و تأسف واطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کونشوئی و خلأ رفتن برایمان آوردند، همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است.

چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اَش سرو کار دارند.

برای عرب بادیه نشین که چندین صد سال پیش به طمع خلافت کشته شده ، زنده ها باید به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند.

...، در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی َگند خَلأست که گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان و جلب کفار است تا به اصول این مذهب خو بگیرند. بعد این حوض کثیفیکه دست و پای چرکین خودشان را در آن میشویند و به آهنگ نعره مؤَذن روی زیلوی خاک آلود خودشان دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان ورد و اَفسون میخوانند.

... , عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر است خدای جهودی آنها قهار و جبار و کین توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمان را میدهد و پیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دخل امتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند.

تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا با فقر و فلاکت و بدبختی عمر را بسر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه اَش زیر سلطه اَموات زندگی میکنند و مردمان زنده امروز از قواننین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند کاری که پستترین جانوران نمیکنند.

عوض اینکه به مسائل فکری و فلسفی وهنری بپردازند، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه استعامنه قلیله و کثیره بحث کنند.

این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده. انگار که پیش از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت، خدا آخرین فرستاده خود را مامور اصلاح این امور کرده!

تمام فلسفه اسلام روی نجاسات بنا شده اگر پائین تنه را از آن حذف کنیم اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد. بعد هم علمای این دین مجبورند از صبح تا شام با زبان ساختگی عربی سر و کله بزنند سجع و قافیه های بی معنی و پر طمطرق برای اغفال مردم بسازند و یا تحویل بدهند.

سرتاسر ممالکی را که فتح کردند، مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت، جهل، تعصب، فقر، جاسوسی، دوروئی، دزدی، چاپلوسی و کون آخوند لیسی مبتلا کردند و سرزمینش را به شکل صحرای برهوت در آوردند.

... اما مثل عصای موسی که مبدل به اژدها شد و خود موسی از آن ترسید این اژدهای هفتاد سر هم دارد این دنیا را میبلعد. همین روزی پنج بار دو لا راست شدن جلو قادر متعال که باید بزبان عربی او را هجی کرد، کافی است تا آدم را تو سری خور و ذلیل و پست و بی همه چیز بار بیاورد.

مگر برای ما چه آوردند؟ معجون دل به هم زنی از آرا و عقاید متضادی که از مذاهب و ادیان و خرافات پیشین، هول هولکی و هضم نکرده استراق و بی تناسب بهم در آمیخته شده است، دشمن ذوقیات حقیقی آدمی، و احکام آن مخالف با هر گونه ترقی و تعالی اقوام ملل است و به ضرب ششمشیر به مردم زورچپان کرده اند. یعنی شمشیر بران و کا سۀ گدائی است، یا خراج و جزیه به بیت المال مسلمین بپردازید یا سرتان را میبریم هر چه پول و جواهر داشتیم چاپیدند. آثار هنری ما را از میان بردند و هنوز هم دست بردار نیستند؛ هر جا رفتند همین کار را کردند.

آ يا ا يرا نيا ن و ا قعا مسلما ن شد ند؟


روزهاي آرام در آن روزگاران كه هيبت و شكوه دولت ساساني، سرداران و امپراطوران روم را در پشت دروازه‌هاي قسطنطنيه به بيم و هراس مي‌افكند،عرب ها نيز مانند ساير مردم «انيران» روي نياز به درگاه خسروان ايران ميآوردند و در بارگاه كسرا چون نيازمندان و درماندگان مي‌آمدند و گشایش كار خويش را از آنان مي‌طلبيدند. پيش از اين نيز به درگاه شهرياران ايران جز از در فرمانبرداري درنيامده بودند. پيش از اسكندر «بيابان عرب» در زمره سرزمين‌هايي بود كه به داريوش شاهنشاه ايران تعلق داشت. از آن پس نيز سران و پيران قوم، بردرگاه پادشاهان ايران در شمار پرستاران و فرمانبرداران بودند. دردوره‌اي كه شاپور ذوالاكتاف هنوز از مادر نزاده بود، برخي از آنها به بحرين و كناره هاي درياي پارس به غارت آمده بودند. اما چنانكه درتاريخ‌ها آورده‌اند وقتي شاپور زاده شد، آنها را ادب كرد وبجاي خويش نشاند. در درگاه يزدگرد اول بزرگان حيره چون دست ‌نشاندگان و گماشتگان ايران به شمار مي‌آمدند. در روزگار نوشيروان، تازيان سرزمين ها ماوران نيز مثل تازيان حيره خراجگزار و دست ‌نشانده ايران بودند. باديه‌هاي ريگزار بي آب و نجد و تهامه را ديگر آن قدر و محل نبود كه حكومت و سپاه ايران را بخويشتن كشاند. زيرا در اين بيابانهاي بي‌آب هولناك خيال‌انگيز، از كشت و زرع و بازار و كالا هيچ نشان نبود. و جز مشتي عرب گرسنه و برهنه، كه چون غولان و ديوان همه جا بر سر اندكي آب و مشتي سبزه، با يكديگر درجنگ و ستيز بودند، از آدمي نيز درآنجا كس اثر نميديد. جز آن بيابانهاي هولناك هراس‌انگيز بي‌آب و گياه كه به رنج گرفتن و نگهداشتن نمي‌ارزيد ديگر هرجا از سرزمين تازيان ارجي و بهايي داشت اگر از آن روم نبود در زير نگين ايران بود. وعربان كه درين حدودسكونت داشتند بارگاه خسروان را درمدائن كعبه نياز و قبله مراد خويش ميشمردند. در قصه‌هاست كه از شاعران عرب نيز كساني چون اعشي، بدرگاه خسرو مي‌آمدند و از ستايش شاهنشاه مال و نعمت و فخر و شرف بدست ميآوردند. دراين روزها خود اين انديشه هم كه روزي تخت و تاج و ملك و گاه خسروان دست فرسود عربان بي‌نام و نشان گردد و كساني كه به بندگي و فرمانبرداري ايرانيان بخود مي‌باليدند، روزي تخت ديهيم شاهان و ملك و گاه خسروان را چون بازيچه‌يي بي‌ارج و بها به كام و هوس زيرو زبر كنند هرگز بخاطر كسي نمي‌رسيد. اما درست در همين روزگاران كه ضعف معنوي و روحاني نيروي ظاهري و جسماني دولت ساساني را از درون مي‌خورد و ميكاست، نيرويي معنوي، بزرگ و بالنده از درون ريگزارهاي فقر هولناك بيابان عرب پديدآمد و اندك اندك باليد و فزوني يافت تا سرانجام شكوه و قدرت كسانيكه پنجه برپنجه روم ميزدند و بزور بازو پنجه آنان را ميتافتند،دستخوش تازيان گشت.
صحرانشينان جزيره خشك و بي‌آب وگياه عرب، با آن هواي گرم و سوزاني كه همه‌جا در جاهاي كوهستاني آن هست البته براي زيست مردم جايي مناسب نبود. از اين رو بودكه از دير باز تمدن و فرهنگ درآنجا جلوه‌يي نكرده بود و گذشته از پاره‌يي نقاط كه از آب و گياه بهره داشت يا جاهايي كه برسر راه تجارت واقع بود در سراسر اين بيابان فراخ زندگي شهرنشيني هيچ جا رونق نيافته بود.
گذشته از نواحي كوهستاني جنوب كه از يمن تا عمان امتداد داشت، دركناره‌هايي باديه، مجاور شام و بين‌النهرين نيز از قديم شهرهاي كوچك ميبود كه اعراب درآن ها سكونت ميداشتند. شهرهايي مانند مكه و يثرب وطايف و دومه الجندل نيز جنبه بازرگاني داشت و برسرراه تجارت بود. باقي اين سرزمين پهناور جز ريگهاي تفته و بيابانهاي فراخ چيزي نداشت. و اگر گاه چشمه‌يي كوچك از خاك مي‌جوشيد و سبزه‌يي پديد مي‌آمد عرب بيابان نشين با شترها و چادرهاي خويش همانجا فرود مي‌آمد. زندگي اين خانه‌بدوشان بيابانگرد البته بغارت و تطاول بسته بود ودر سراسر صحرا، قانون جز زور و شمشير نبود. عربان كه از ديرباز درچنين سرزميني مي‌زيستند ناچار مردمي وحشي‌گونه و حريص و مادي ميبودند.
جز آزمندي و سودپرستي هيچ چيز در خاطر آنها نمي‌گنجيد. هرگز از آنچه مادي و محسوس است فراتر نمي‌رفتند و جز به آنچه شهوات پست انسان را راضي مي‌كند نمي‌انديشيدند. از افكار اخلاقي آنچه بدان مينازيدند مروت بود و آن نيز جز خودبيني و كينه‌جويي نبود. شجاعت و آزادگي كه در داستانها به آنها نسبت داده‌اند همان درغارتگري و انتقام‌جويي به كار مي رفت . تنها زن و شراب و جنگ بود كه در زندگي بدان دل بسته بودند.
از اينها كه مي‌گذشت ديگر هيچ توجه و عنايتي به عالم معني نميداشتند. آداب و رسوم زندگي شهري را به هيچ‌وجه نميتوانستند بپذيرند. درغارتها و چپاولهايي كه احياناُ برشهرهاي مجاور مي‌كردند همه جا با خود ويراني و فساد مي‌بردند. از وحشي‌خويي و درنده‌طبعي بسا كه بقول ابن‌خلدون سنگي را از بن عمارت برمي‌كندند تا زير ديگ بگذارند يا آنكه تير سقف را بيرون مي‌كشيدند تا زير خيمه نصب كنند.
اين فرمانروايان صحراكه از تمدن و فرهنگ بي‌‌بهره بوده‌اند، در دوره‌يي كه تمدنهاي بزرگ دنياي قديم شكوه و عظمت تمام داشته است، اگر جز قتل و غارت و رهزني كاري داشته‌اند حفظ راه‌هاي بازرگاني و بدرقه كاروان‌هاي تجارتي بوده است. بنا براين هرچند استيلا براين صحراهاي فراخ بي‌آب و گياه آن قدر نداشته است كه دولتهاي بزرگ قديم چون مصر و بابل و ايران و روم بدان چشم طمع بدوزند، اما براي حفظ جان قافله‌هاي تجارتي، هم از دير باز كشورگشايان قديم اين فرمانروايان صحرا را بخدمت خويش مي‌گرفتند. در تاريخها هست كه وقتي كمبوجيه پادشاه هخامنشي لشگر به مصر برد، اعراب را واداشت كه درباديه براي سپاه اوآب تهيه كنند و در برخي از جنگهايي كه ايرانيان با يوناني‌ها كرده‌اند نيز اعراب جزو سپاه ايران به شمار مي‌آمده‌اند. بدينگونه در روزگاران كهن عرب را شاني و قدري نبود. شهري و تمدني نداشت و محيط زندگي او نيز پيدايش هيچ نظام و تهذيبي را اقتضا نمي كرد. معهذا اگر در كناره‌هاي اين بيابان فراخ شهري و واحه‌يي بود، از بركت تربيت و تمدن روم يا ايران بود. چنانكه نزاع و رقابت مستمري كه همواره بين ايران وروم دركار بود ، دولتهاي غسان و حيره را پديد آورد. غسان دركنار باديه شام بود و دولت روم آن را دربرابر ايران علم كرده بود. حكومت ايران نيز دولت حيره را دركنار باديه عراق بوجودآورده بود تا هم درآن حدود از «اصطكاك» مستقيم دو دولت جلوگيري كند و هم در جنگ با روم مددكار ايران باشد.
اما نفوذ ايران برعرب منحصر به امارت حيره نبود. از همه قبايل وطوايف گردنكشان و بزرگان عرب به درگاه پادشاهان ساساني روي نياز مي‌آوردند. گذشته از اينها يمن نيز از روزگار نوشيروان دست نشانده ايران بود. مطالعه در تاريخ حيره و يمن نشان مي‌دهد كه ايرانيان در آن روزگاران عرب را به هيچ نمي‌گرفته‌اند و هرگز از جانب آنها هيچ انديشه‌يي نداشته اند.(دوقرن سكوت استاد زرين كوب).
نظام ساسانيان دچار ضعفهاي تاريخي شده بود و روحانيون ديني ايران از رنج و درد وشكنجه مردم دور شده بودند. بدين رو شمشير خشك، تيز و برنده تازيان تو انست از مداين تا نهاوند را از دم خود بگذراندو سپاه پرشكوه ايراني را به خاك و خون بكشد و زنان ما را به كنيزي بكشاند و مردان ما به بندگي (موالي) اعراب تبديل شوند مولا و تازيان سرور شوند!! اما ايراني‌ها خيلي زود توانستند يك انشعاب بزرگي در اسلام بوجود بياورند! هرچند همان هنگام سعدين وقاص از سرداران سپاه اسلام، آيين اسلام را رها كرد و به معبدهاي اوستايي پناه آورد و پيرو زرتشت شد!
ايرانيان نيز كه عامل اصلي ترور سه خليفه بودند خيلي زود انشعابي بزرگ در اسلام بوجود آوردند و آنرا تشيع ناميدند!! يعني هم نام اسلام را به كناري نهادند و هم كسي را به عنوان رهبر تشيع پذيرفتند كه با تمامي جناحهاي تازيان جنگيده بود! هرچند خوداو به دست يك ايراني كشته شده !
- ابن ملجم مرادي يك ايراني بودكه امام علي را ترور كرد.
- فيروزان (پيروزان) نيز از سرداران سپاه ايران بود كه عمر را ترور كرد. در ترور عثمان نيز هرچند توده‌هاي مصر نقش موثري داشتند، اما ايرانيان درجهت سازماندهي آنها بسيار فعال بودند.
ايرانيان با ‏آفريدن تشيع نظام پادشاهي و حكومت وراثتي ايراني را به اسلام تحميل كردند و دليل اصلي پشتيباني ايرانيان از امام علي بدين خاطر بود كه وي با تمامي ياران و عشقهاي پيامبر اسلام جنگيده بود.
امام علي در دوران خلافت و حكومت خود كه حدود 5 سال بود سه جنگ بزرگ انجام داد كه ايرانيان انتقام قادسيه و مداين و نهاوند را در آن جنگها ديدند و بسيار شادمان شدند و وي را به پادشاهي و پيشوايي برگزيدند. و امام علي كه خود هوادار سه خليفه بود وحتي فرزندان خودرا به نامهاي آنها ناميده بود را مخالف سرسخت آنها تعبير مي‌كردند.!!
يكي از جنگهاي امام علي با معاويه بودكه خاندان او در هجوم به ايران نقش بسيار مهمي داشتند. اين جنگ با عنوان صفين درتاريخ ثبت شده است كه اكثر سرداران سپاه معاويه نيز از جمله كساني بودند كه درهجوم به ايران شركت داشتند.
- جنگ ديگر با عايشه همسر زيبا و دلبرباي پيامبر اسلام بوده است كه سرداري سپاه اورا 2 تن از بهترين ياران پيامبر اسلام به عهده داشته اند. طلحه و زبيرا! اين 2 تن القاب بزرگي نيز از پيامبر اسلام گرفته بودند و پيامبر اسلام آنانرا از ساكنان بهشت خوانده بود. اين دو تن در جنگ با امام علي جان سپردند. اما خانم عايشه موردعفو امام علي قرار گرفت . عايشه توسط پيامبر اسلام عنوان ام‌المومنين (مادر باورمندان و مسلمانان) و حميرا را به خود اختصاص داده بود. اما امام علي عليه وي شمشير كشيد و جمع بسياري از سربازان وي را به قتل رسانيد.
- جنگ ديگر امام علي با گروهي از سپاهيان خودش بود كه بسيار متدين ومتعصب نسبت به اسلام بودند. در پس شكست و يا حكميت امام علي در جنگ با معاويه، از صف او خارج شده و برعليه وي شمشير كشيدند و امام علي تمامي آنان را كه پيشاني‌هايشان از سجده پينه بسته بود را از دم تيغ گذراند و همگي را به قتل رساند!
ايرانيان وقتي مشاهده كردند كه امام علي نخستين عربي بود كه شمشير برعليه تازيان كشيد و تمامي كسانيكه افتخارات بسياري در قتل عام ايرانيان داشتند را از دم تيغ خود گذراند و آنها را كشت، عاشقانه به او مهر ورزيدند و فرزندان او را چنانچه در سنت ايراني رسم بود به پادشاهي (امامت) پذيرفتند!
اين پذيرش بعد از امام حسن و از فرزندان امام حسين شروع شد!! دليل اصلي اينكه ايرانيان فرزندان امام حسين را به رهبري نپذيرفتند، صلح و سازش ايشان بود با معاويه! كه در هجوم به ايران خود و خاندانش دست داشتند! اما امام حسين كسي است كه برعليه بني‌اميه شمشير مي‌كشد و به جنگ آنها ميرود و درهمان راه نيز جان ميدهد. جانبازي امام حسين درجهت نبرد با مهاجمان به ايران و ايراني بودن همسر وي (شهربانو) موجب ميشود تا پادشاهي وراثتي ايراني با عنوان امامت و ساختن تشيع وارد اسلام شود و يك اسلام اعتراضي ايراني ساخته شود! ارقام شش و هفت امامي و 12 امامي و بسياري موارد ديگري كه ايرانيان را وارد تشيع كردند. نوعي مبارزه با اسلام و مسلماني اعراب بود كه سمبل‌هاي اوستايي را نيز به اين بهانه‌ها به تشيع منتقل كردند..
* اصلي ترين شعار اسلام و مسلماني شهادتين بود ( يعني 2 شهادت) 1- اشهدان لااله الاالله 2- اشهدان محمد رسول الله! ايرانيان اصلي ترين شعار اسلام را از 2 به 3 رساندند و اضافه كردند اشهدان علي ولي الله ! و عنوان ولي از رسول بالاتر است يعني با اضافه كردن اين شعار به علي درجه ومقامي بالاتر از پيامبر اسلام دادند. زيرا رسول يعني كسي كه پيغامي مي برد اما ولي الله يعني كسي كه ازطرف الله حكومت مطلقه مي كند!! بعد شكل گيري علويها وعلي اللهي ها نيز درهمين راستاي ضديت با اسلام وجعل اسلامي ايراني بوده است!
- پس از 12 امام نيز تمامي خردمندان و پژوهشگران ايراني تا جايي كه ميتوانستند اعلام ميكردند كه مسلمانان نيستند و يا اعلام ميكردند كه پيرو آيين مهرو اوستا هستند و يا هم با برتري دادن به آيين مهرو اوستا مهر تاييد خودرا به آيين اوستا و آيين كهن ايران مي نهادند
از وبلاگ.
 http://yekomrsetam.blogspot.com

Friday, September 24, 2010

هرگز نخواب کوروش


دارا جهان ندارد،
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در
!هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید،
البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند،
آتش فشان ندارد


دیو سیاه دربند،
آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو
گرز گران ندارد

روز وداع خورشید،
زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،
نقش جهان ندارد



بر نام پارس دریا،
نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما،
تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها،
بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز،
میهن جوان ندارد

دارا ! کجای کاری،
دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند،
دارا جهان ندارد

آیم به دادخواهی،
فریادمان بلند است
اما چه سود،
اینجا نوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است
این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس،
شیر ژیان ندارد

کوآن حکیم توسی،
شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما
دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش،
ای مهرآریایی
بی نام تو،وطن نیز
نام و نشان ندارد


از بانو سیمین بهبهانی

Saturday, September 18, 2010

این دین مبین

یک مشت گدای عرب از راه رسیدند
در میهن پر رونق ما خانه گزیدند
با روضه و با روزه در این باغ پر از گل
چون گاو دویدند و چریدند و خزیدند
با چوب و چماق وقمه و دشنه و چاقو
سر ها بشکستند و شکمها بدریدند
گفتند که این منطق ؛ اسلام عزیز است
اینان که سیه کار تر از شمر و یزیدند
بستند ز نفرت در دانشکده ها را
استاد و مبارز همه در بند کشیدند
آنگاه به صحن چمن دانش و فرهنگ
هر جمعه چنان گلهء بز غاله چریدند
با چرک و شپش لشگر جرار گدایان
از سامره و کوفه و بیروت رسیدند
روزیکه جوانان وطن در صف پیکار
لبخند زنان ذائقه مرگ چشیدند
امروز سرافراشته درعین وقاحت
این مرده خوران مدعی خون شهیدند
اینک همه با غارت این مردم بدبخت
گویی شرف گمشده را باز خریدند
با زور و ریا کاری و دزدی و تقلب
بر قامت دین جامهء تزویر بریدند
موسیقی شان شیون مرگ است و گدایی
این کوردلان دشمن شادی و امیدند!
کوته نظران قاصد دوران توحش
بر سقف جهان تار خرافات تنیدند
جز مفت خوری مرده خوری نوحه سرایی
مردم هنر دیگری از شیخ ندیدند
اکنون که سفیهان همه در مسند جاهند
اکنون که فقیهان همه چر منگ و پلیدند
در میهن ما . منطق اسلام . چماق است
دزدان همگی پیرو این دین مبین اند

Thursday, September 16, 2010

دلایل علمی رفتار بسیجی ها و لباس شخصی ها



نگاهی‌ اجمالی به روشهای کنترل اذهان عمومی، القائات فکری و مغز شویی


در دنیای امروزتشخیص ارزشها جدای از موضوع تبعیض بسیار آسانتر شده است ، برای فهم بیشتر پدیده هایی که پیرامون ما در جریان هستند چند نمونه می‌آوریم که هدف از این نوشته بهتر درک شود.همواره در جامعه واقعیت هایی همچون رئیس و مرئوس و درگذشته ها عباراتی چون : ارباب و رعیت، آقا و نوکر، فرمانده و فرمانبروجود داشته است و تشخیص بد و خوب واینکه کدامیک از این ها بودن شرافتمندانه تر است بسیار آسان است
حال انتخاب با شماست که می‌خواهید برده باشید یا صاحب اختیار. می‌خواهید رئیس خود باشید یا مرئوس دیگران. البته بعد ذهنی این مرز بندی‌ها بسیار مهمتر از بعد جسمانی آنهاست ، بدین معنی‌ که اگر فرد به حالتی که در آن قرار دارد آگاه باشد از شرایط بسیار متفاوت تری به نسبت هم طراز‌های خود برخوردار خواهد بود.چرا که دراین صورت این امید وجود دارد که فرد با آگاهی از شرایط خود مسیر زندگیش را تغییر دهد .اما در بیشتر موارد افراد به شرایطی که در آن هستند آگاه نیستند چرا که شرایط به فرد تحمیل شده است ودر این حالت موضوع کاملا فرق می‌کند ،در این شرایط اینگونه افراد از تحمیل اتفاق افتاده به هیچ وجه آگاهی‌ نداشته و اغلب شرایط موجود را حتا انتخاب خود می پندارند، که روی سخن ما در این نوشته این دسته از افراد جامعه هستند که به دلیل القائات فکری برنامه ریزی شده در طی فرآیندی حساب شده و طولانی‌ مدت از نظر ذهنی‌ به طور مستمرآماج بمباران‌های آگاهانه و هدفمند فکری وعقیدتی از جانب کسانی‌ بوده‌اند که قصد بهره‌کشی و استفاده ابزاری از این افراد را داشته اند .این پدیده و فرآیند درعلوم انسانی‌ به معنی‌ دقیقه کلمه استحمارواستثمار  - فریب دادن و بهره کشی -خوانده شده است چرا که در این روش ، تربیت انسانها همانند حیوانات دست آموز انجام میشود که از گذشته های بسیار دوررایج بوده است و دستورالعمل‌های بسیار دقیق و مدون در این زمینه در کشور‌های مختلف با توجه به فرهنگ هر کشور، ارزشها و ضد ارزشها و دین و مذهب ملل مختلف و خصوصیت قومی و فرقه ای نوشته شده است و روشهای مغز شویی و القائات فکری (ایندکترینتین) متفاوت و متنوعی تدوین شده است که این روشها همواره در کشورهایی با حکومتهای استبدادی و سرمایه‌ داری و مخصوصا حکومتهای دینی مورد استفاده قرار می‌گیرد
در تمام این روشها اصل اساسی‌ روانشناسی‌ شرطی کردن، مورد توجه است مراحل مختلف این اصل عبارت است از  آموزش ( عقیدتی ) ،تکرار،پاداش و تشویق با هدف اصلی شرطی سازی و به عبارت دقیق تر اهلی کردن آدمها شبیه آن چیزی که در مورد حیوانات انجام میشود همانند حیواناتی بعضا بسیار وحشی که با روشهای مشابه  وادار به انجام یک سری کارهای می شوند که هیچ جانور مشابهی در حیات وحش این اعمال را انجام نمیدهند.در این روشها در ابتدا با زندانی کردن و گرسنه نگهداشتن و گاهی حتا با شکنجه و تنبیه این حیوانات را وادار به یادگیری و انجام اعمال خاصی‌ میکنند و پس از انجام این کارها با تکه ای گوشت یا میوه (پاداش) انجام این اعمال را برای دفعات بعد تضمین میکنند و به آنها یاد میدهند که فقط در صورت اطاعت و انجام بی‌ چون و چرای دستورات غذا درکار خواهد بود، این روش در مورد حیوانات معمول است و البته در مورد انسان روشی مشابه اما کمی‌ پیشرفته تر بکار گرفته میشود که شامل القائات فکری و ایجاد اجبارهای فکری در افراد با هدف انجام یک سری کارهای معین بدون فکر و تجزیه و تحلیل و به شکل خودکار انجام میشود.
ابزاروروشهای مورد استفاده در فرآیند مغز شوی افراد:
استفاده از تصویرسازیهای ذهنی‌ -
در آغاز فرآیند مغز شویی با هدف فسیله کردن افکار و اعتقادات خاص که پیش نیاز انجام اعمال خاصی‌ است که هیچگاه یک فرد عادی با فطرت انسانی‌ دست به آن اعمال نمیزند.
به کارگیری مهارت‌های خاص-
فصاحت و بلاغت و مهارتهای سخنوری برای جلب توجه مخاطبان و استفاده از لحن و ادبیات زبانی‌ متفاوت با ادبیات جاری جامعه و ترکیب این مهارتها با فنون دقیق مغلطه و سفسطه برای منحرف کردن ذهن مخاطبان و عدم پاسخگویی به سوالات منطقی‌ و درستی‌ که در هر ذهن سالمی برانگیخته میشود.
هدف قرار دادن احساسات و عواطف افراد-
ایجاد سمپاتی در آنها نسبت به یک مقوله ی اعتقادی و فکری یا نسبت به وقایع تاریخی وافراد خاص که معمولا در راس این هرم‌های فکری و اعتقادی هستند یا قرار داده میشوند و با نسبت دادن القاب و پیشوندها و پسوندها به اسم این افراد،نصب مجسمه و عکسهای متعدد در برابر دیده گان افراد و استفاده از لباس های متفاوت برای جلب نظر افراد جامعه.
یادآوری این نکته بسیار مهم است که در تمامی مراحل القائات فکری و کنترل اذهان عمومی اصل تکرار همیشه بصورت کاملا‌ جدی رعایت میشود.
چهارچوب کلی‌ مغزشویی عبارت است از : تحمیل اعتقادات و افکار به ذهن افراد از سنین پایین و کودکی وبازسازی وتحکیم فکری در سنین بالاتر بخصوص دوران نوجوانی که مهمترین دوران جهت تحکیم و تثبیت القائات انجام شده می‌باشد که تلقین های فکری و اعتقادی اتفاق افتاده در این دوره از زندگی‌ اغلب تا پایان عمر با فرد باقی‌ میماندو فرد شستشوی مغزی شده به راحتی دست به هر عملی همچون : فحاشی - شکنجه - قتل - تجاوز به عنف واعمال تروریستی انتحاری و ... میزند چراکه انجام کارهای اینچنینی در ذهن فرد مجاز جلوه داده شده است و به عبارت دقیق تر به او باورانده شده است ودر این مرحله فرد همچون یک ماشین یا ابزاری عمل می کند که برای هدف معینی ساخته شده است وآلت دست و بازیچه ای بیش نیست اما اینکه فرد ، قربانی فرآیند مغزشویی شده باشد هرگز از بارگناهان وی نمی کاهد ونمیتواند بصورت کامل کارهای او را توجیه کند چراکه انسان در هر شرایطی از قدرت اختیار برخوردار است و میتواند در مورد کارهایی که میخواهد انجام دهد یا از وی میخواهند انجام دهد دست به انتخاب بزند وبرخلاف اصول وحقوق انسانی رفتار نکند