Tuesday, July 19, 2011

بازماندگان دهه ی شصت خورده ی شصت





دنیا جای عجیبیست . نه آمدنش دست توست نه رفتنش .

گاهی غبطه میخوری به کسی که چند نصف النهار آنطرف تر به دنیا آمده که چقدر امن تر از تو زندگی می کند .

با اینکه خورشیدش چند ساعت دیر تر از تو به او می رسد .

ما بازماندگان دهه شصت کم نیستیم .

آنقدر زیادیم که ارثمان تنها خاکستر است .

ما خودمان خبر نداشتیم . پدر سواد درست حسابی نداشت. مادر حواس پرت بود .

کاندوم ، تاریخ گذشته .

رد شدیم از مرز های نازک تشک های خانه ی قدیمیان تا چشممان به جمال دنیا روشن شود .

آن روزها بزرگترین دامداری ها هم از پس شیر دادن به نسل ما برنمی آمد ، از بس زیاد بودیم .

می لولیدیم در دست های پدرمان که چند سالی بود از کروات ها استعفا داده بود .

از بی جانی ِ اسباب بازی هایمان که خسته میشدیم میزدیم به دنیای سیاه و سفید تلویزیون
با اینکه تمام برنامه ها از جنگ بود .

گاهی برنامه هایش آنقدر زنده بود که صدای موشک را نزدیک خانه میشنیدیم.

میترسیدیم در آغوش مادرمان و تا زیر زمین را دو پا یکی می دویدیم .

دختر خوبی بودیم آنقدر که با یک عروسک یک دنیا حرف نگفته داشتیم

مبادا جیب ِ مادر به خرج عروسک های بعدی بیفتد ...

شش ساله شدیم در انزوای مهد کودک ها.

تا آن روز نمی دانستیم دختر با پسر یک دنیا فاصله دارد .

فاصله را وقتی فهمیدیم که مدرسه هایمان جدا شد ، معلم هایمان جنس موافق بودند .

صبحی بودند و بعد از ظهری بودیم

صبحی بودیم و بعد از ظهری بودند .

آنقدر که خواهرمان را درست حسابی نمی دیدیم

دفتر مشق هایمان را زیر بغل می زدیم و املا به املا آنهم اگر ۲۰ می گرفتیم یک توپ لاکی جایزه مان می دادند .

سنگ های بزرگ را دو به دو می کاشتیم و شوت می زدیم که روزمان شب شود .

لباس هایمان یا از برادر و خواهر قبلی به ارث رسیده بود یا بوی نفتالین می داد.

.
.
.

آخر ، نداشتیم . نه اینکه دیگران داشته باشند . همه نداشتیم .

زندگیمان شده بود فالگوش اخبار ایستادن که کدام کوپن ، ضامن گرسنگی مان می شود

بزرگ می شدیم بی آنکه چیزی بدانیم. ظهر به ظهر با صدای اذان دم میگرفتیم

اما هیچ کس از نوار کاست هایی که در خانه هایش بود چیزی نمی گفت .

راهنماییمان هم همین بود ... تنها لذتمان این بود که حق داریم با خودکار بنویسیم

شبیه تاجری که با خودنویس مخصوصش دسته چکش را امضا میکند .

آن روز ها آستنیمان یک وجب از سر مچ دست می گذشت که مدرسه راهمان میدادند .

پسر که بودیم از دختر همسایه گفتن ممنوع بود و دختر که بودیم،

برای اثبات نجابت سرمان از از سنگفرش های خیابان بالاتر را نمی دید.

پدر دو دستی شلوارمان را چسبیده بود که کسی به ناموس فرزندش تجاوز نکند

اما روح و فکرمان را شب و روز زیر پا لگد می شد .

سیاوش قمیشی گوش میدادیم و بیرون می گفتیم صادق آهنگران چه صدایی دارد .

نوار ویدیو را در روزنامه می گذاشتیم میگفتیم کتاب دوستمان است مبادا کثیف شود .

دنیایمان پنهان کاری بود ، آنقدر حرفه ای شدیم که خودمان را از خودمان پنهان می کردیم.

زمان گذشت و ژل ها به موهایمان خشکید و رژ ها به لبمان پینه بست .

دبیرستانی شدیم .

لامذهب آنقدر پدر و مادرمان با شرم و حیا بودند که از بلوغ چیزی نمی دانستیم ...

شبها از شورت خیسمان می ترسیدیم و بعد از هر خود ارضایی عذاب وجدان دنیایمان را پاره می کرد .

بی خود بودیم ، خودی نداشتیم ، تنها تقلید می کردیم .

از ترس کم آوردن یا قلدر می شدیم یا نوچه ای که اعتبارش را از قلدر محله اش می گرفت .

دختر که بودیم ، بی پرده حق حرف زدن نداشتیم ، بی پرده حق زندگی ، حق ازدواج ...

اصلا عشق که با تایتانیک مد شد ، قبل آن هجله بود و دستمال خونی ،

دختری که مادر میپسندید و پدر مهر می کرد و تو هجله اش را می رفتی

دختری که النگو هایش از پاشنه ی کفش طولانی تر ...

آشپزیش از روحیه اش بهتر بود ومادر هیکلش را در مهمانی های زنانه برایت تن زده بود

عشق که نون و آب نمی شد ،

همان بهتر که فیلم های پورنو را رد و بدل می کردیم جای دل دادن و دل گرفتن ...

درس می خواندیم و ریاضیات را آنقدر بلد بودیم که شماره از دستمان کرور کرور می ریخت و سرخ می شدیم که تلفن خانه زنگ می خورد .

کودکی نکرده بودیم . جنس مخالف غولی شده بود که باید کشفش می کردیم تا کم نیاوریم ...

عقده روی عقده میگذاشتیم .

تست میزدیم ، درجا می زدیم ، پشت کنکور ، از خوابمان می زدیم .

جان می کندیم مبادا آزاد قبول نشویم که پدرمان دردش بیاید .

جان میکندیم عین برق ، سراسری باشیم ، آخرش هم عین برق ، سراسری رفتیم . قطع شدیم .

نصفمان در عذاب جیب های پدر ، آزادی شد. کمی دیگر سراسری ...

نسلی هم تن به سر ِ بی سر ِ سربازی دادیم .

ما بیست و چند ساله ایم اما نفهمیدیم لذت ۸ سالگی یعنی چه ،

نفهمیدیم ماشین کنترلی داشتن تنها معدل ۲۰ نمی خواهد ،

نفهمیدیم جنس مخالف ، جنس غیر قانونی ِ رد شده از مرز نیست ...

ما اصلا نفهمیدیم ...فقط فهمیدیم یک چیزی با دیگری نمی خواند...
.
.
.
حالا از ما نسلی مانده که عقده هایش را عطر زده ،

لباس شیک پوشیده و به خواستگاری می رود ، و قرار است پدر و مادر نسل بعد باشد ...

مراقب فرزندانت باش ... آنها آدم ِ ملاحظه نیستند ...

آنها از من و تو اجازه نمی گیرند ...

روحشان مهم تر از همبستری هایشان است

نگذار عین ما آنقدر زیر چشمی بسوزند که به روی کسی نیایند ...

Friday, July 8, 2011

هوا بس نا جوانمردانه گرم است

  gilakestan.wordpress.com

Sunday, June 26, 2011

ترسناكترين صحنه "هیچکاکی"

ترسناكترين صحنه "هیچکاکی"


آلفرد هيچكاك، استاد بزرگ سينما و ساخت فیلم های ترسناک، درحال رانندگي در جاده هاي سوئيس بود كه ناگهان ازپنجره ماشين به بيرون اشاره كرد و گفت اين ترسناك ترين منظره ايست كه تا حالا" ديده ام" و امتداد اشاره او، كشيشی بود كه دست بر شانه پسرك خردسالي نهاده بود و با او صحبت مي كرد. هيچكاك از پنجره ماشين به بيرون خم شد و فرياد زد: "فرار كن پسر جان!
 زندگي ات را نجات بده!"

Tuesday, May 24, 2011

کوسه ها و ماهی های ساده دل ..




اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر می شدند؟


آقای کی گفت:البته !اگر کوسه ها آدم بودند توی دریا برای ماهیها جعبه های محکمی می ساختند و 

همه جور خوراکی توی آن می گذاشتند ، مواظب بودند که همیشه پر آب باشد.


هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد.

گهگاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند چونکه گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است!.

برای ماهی ها مدرسه می ساختند وبه آنها یاد میدادند که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند 

درس اصلی ماهیها اخلاق بود

به آنها می قبولاندند که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است که خودش را در نهایت 

خوشبختی تقدیم یک کوسه کند.

به ماهی کوچولو یاد میدادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند وچگونه خود را برای یک آینده زیبا 

مهیا کنند؛ آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست می آید

اگر کوسه ها آدم بودند در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت .

از دندان کوسه تصاویر زیبا ورنگارنگی می کشیدند ؛ته دریا نمایشنامه به روی صحنه می آوردند که در 

آن ماهی کوچولو های قهرمان شاد وشنگول به دهان کوسه ها شیرجه می روند.

همراه نمایش آهنگهای مسحور کننده یی هم می نواختند که بی اختیار ماهیهای کوچولو را به طرف 

دهان کوسه ها می کشاند...

در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت که به ماهیها می آموخت:

"زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز میشود!!"

برتولد برشت

Sunday, May 8, 2011

اورمزد و الله، تفاوت دو خدا، جدایی میان دو آسمان


پاسخی به پرسش هنوز - مسلمانان
مهدی اخوان ثالث: همان اهریمن است الله
ashoo_zartosht_sepantaman_thumb_medium108_150پرسشی که بسیاری از "هنوز- مسلمان" ها از ما می پرسند این است که آیا تفاوتی میان خدای ایرانیان، یعنی اهورامزدا، با خدای بن لادن و خلخالی و خالد بن ولید، یعنی الله وجود دارد؟ باور بیشینه ی این پرسندگان این است که خدا یکی است و دین بهی نیز دینی الاهی است و از این رو، فرقی بنیادین میان دین زرتشت و آئین محمد، که با شمشیر مردانی چون عمر و حسین و حسن و سعد ابن ابی وقاص ولید وارد سرزمین کوروش شد، نیست؛
بی شک این یک اشتباه ِ به همان اندازه بزرگ که پُر پیامد، و بیش از هر چیز، اشتباهی بر هم زننده ی اخلاق و یکپارچگی معنوی است، چرا که به گونه ای بد نافهمیدنی، هیچ همپوشی ملکوتی ای میان خدای ایرانیان و خدای حجاز، یعنی خدای قوم قریش، که محمد و همسر مسیحی اش، خدیجه، از میان آنان برخاستند، نیست؛
اصولا الله، به همان گونه که عیسی، خدای مسیحیت، دنباله ی منطقی ِ یهوه، خدای یهودیت است و در تبار شناسی خدایان، «خدایی ابراهیمی»، و از روزن جغرافیای فرهنگی ایرانشهری، «خدایی غربی» شمرده می شود؛
اهورا مزدا اما، خدایی است آریایی و شرقی؛ طبیعی ست، ما می توانیم از این باور پشتیبانی کنیم که در نهایت جهان را یک آفریدگار بیشتر نیافریده است و هر قومی، نام خاصی برای این آفریدگار یکتا برگزیده است؛ اما آیا به راستی چنین است و تفاوت، تنها در نام ِ یک پدیده ی یکتا و مشترک است؟
بی کمترین گمان و آزردگی خاطری می توان به این پرسش پاسخی منفی داد. پیش از این بارها گفته و تاکید کرده ایم که هر تمدنی را با سه سنجیدار و مفهوم پایه ای می توان سنجید: مفهوم انسان، مفهوم ایزد و مفهوم طبیعیت؛ در تمدن ایرانشهری، همه ی این مفاهیم سه گانه در تعارض کامل با مفاهیم همانند شان در تمدن ابراهیمی به سر می برند.
از بُعد نظری و نیز از روزن کارکرد مفهومی، نه طبیعت، نه انسان، و نه ایزد، در تمدن ایرانشهری رفت و بستی با طبیعت و انسان و ایزد در تمدن ابراهیمی ندارند؛ خدای ابراهیمی خدایی است که هم سرچشمه ی بدی است و هم سرچشمه ی نیکی، در علم کلام، یعنی خدایی توحیدی و در برگیرنده ی همزمان ِ تاریکی و روشنایی و آگاهی و ناآگهی و مهر و کین است؛ و بر پایه ی همین توحید، که معنایی جز آوردن شرّ به درون ملکوت ندارد، هم قهر می کند و فریاد می کشد و با پیامبران اش، از جمله یعقوب، کشتی می گیرد و لگد پرت می کند؛ و هم چون اژدها و دیوهای اسطوره های ایرانی از دهان اش آتش می بارد؛ و هم بر پایه ی همین توحید که ناآگاهی و فریب را در دستگاه الاهی اش به امری واجب مبدل می کند، به فریب دادن و گول زدن انسان ها می بالد و در نهایت نیز چون یک کارگردان درجه ی سه ی سینما، از آفریدن آن ها پشیمان می شود. (Gn.6.6)
مثلث ملکوتی ابراهیمی به سرکردگی یهوه، عیسی و الله، با آن امر پاک و روشن و زیبایی که ایرانیان زیر مفهوم ایزد و آسمان درک می کنند، هیچ همخوانی ای ندارد و تلاش مسلمان های حرفه ای نیز، یعنی روحانیت و همکاران سکولار-دمکرات شان، برای تاکید بر یگانه بودن خدا و وحدانیت، و در نتیجه یکی بودن الله با اهورامزدا، دلیلی جز لاپوشانی همین حقیقت، که مهدی اخوان ثالث به گونه ای بد نافهمیدنی بر زبان اش می راند ندارد: همان اهریمن است الله:
سیه کاران در میخانه ها بستند حافظ جان
خم و مینا و جام باده بشکستند حافظ جان

به مستان می انگور حدها می زنند آنان
که از کبر و غرور و مکر سرمستند ، حافظ جان

خدا گویند و می گیرند جان و مال مردم را 
خدا داند که بس نا مردم و پستند حافظ جان

خدا کی نان جان با شرط ایمان میدهد کس را 
چرا الهیان این را ندانستند حافظ جان

خدا ما را از این الله اهریمن رها سازد 
یقین اهریمن و الله همدستند حافظ جان

همان اهریمن است الله و در این شک ندارم من
گواهم ایزدی ایرانیان هستند حافظ جان

ببين شبها چه تاریک است زیر پرچم الله
ببین مردم چه بدبخت و تهیدستند حافظ جان

سلامی کن به خیام آن ابرمرد از من مسکین
بگو پَستان در میخانه ها بستند حافظ جان (مهدی اخوان ثالث، م. امید)
*
مردان فرخ: همان اهریمن است الله
نویسنده ی شک و گمان شکن، هزاره ای پیش از این، اینهمانی ِ یهوه (الله) و اهرمن را، با نگرش به ویژگی های دیومنشانه و خرد ستیزانه ی یهوه- عیسی-الله، این گونه بیان می کند:
Nūn agar hān yazad kē-š ēn nishān ud daxšag, a-š rāstīh aziš dūr…xvad ast druz ī dušox, sālār ī tār gilistag ī tamtōhmag, kē-š vīftagān ī dēvīg vadagān ped ādōn nām stāyend ud namāz barend
"اکنون اگر ایزدی را بپنداریم که دارای این نشانه ها و شناسه ها باشد، چنین ایزدی راستی از اش دور است ... و خود همانا اهرمن، دیو ِ زینده در دوزخ است، سالار ِ تاریکی است که در جایگاه ِ دیوان ِ تاریک تُخمه می زید، کسی که خاموش دلان ِ دیو فریفته، به نام ِ «آدون» (الله، یهوه، عیسی) می ستایند و نماز اش می برند." (مردان فرخ، شک و گمان شکن، darag î 9.82-86)
ایرانیان از دیرباز پندار شان از ایزد پنداری استوار بر پاکی و روشنی ِ بی مرز است. در نزد ایرانیان آفریدگار جهان نمی تواند در آغاز هر روز به دست خود اش 90000 فرشته را بیافریند تا سراسر روز را ستایش اش کنند، و در پایان همان روز همه ی آن فرشتگان را در دوزخ به درون رودی از آتش افکند!، یعنی کاری که خدای ابراهیمی انجام می دهد و از انجام این کُنش ِ شگفتی آور و شکنجه گرانه که به احتمال زیاد به فکر مارکی دو ساد نیز نمی توانست برسد، سرخوش نیز می شود. (Talmud, Hagigah, 14.a)
در نزد ایرانیان ایزد نمی تواند چون خدای ابراهیمی قهر کند و یا فریب دهد و یا قتل عام کند و یا سنگ از آسمان بر سر آفریدگان اش بباراند. باور مردانی چون کوروش بزرگ و داریوش بزرگ، که در مکتب پاک و روشن اندیشانه ی اشو زرتشت درس های معنوی خود را خوانده بودند، این بود که آفریدگار جهان تنها در درون نیکی است که «شهریار ِ همه توان» (قادر مطلق)، و «شهریار همه آگاه» (عالم مطلق) است و نه در درون بدی. به دیگر سخن، قدرت بی مرز آفریدگار در انجام کنش های نیک، منطقی، و تهی از بدی و کین و خشم است و نه در انجام کنش های ناهمساز، پلید، کین خواهانه و برخاسته از خشم و آز و دشمنی.
مینو-خرد (و نه آنگونه که به نادرست «مینوی ِ خرد» خوانده می شود)، اثری از عصر ساسانی، بنیاد بیم و ریشه ی رنج ِ موجود در هستی را اهریمن می داند و بُندهش، اثری دیگر از همین دوران، بر این باور است که اهورامزدا به یاری آسمان شادی را برای انسان آفرید، تا انسان به یاری شادی، به جنگ اندوه، که سرچشمه اش در اهریمن است، برود:
"او (= هرمزد) به یاری آسمان شادی را آفرید. بدان روی برای او شادی را آفرید، که اکنون که آمیختگی است، آفریدگان به شادی درایستند" (بندهش، ص. 40)
منظور نویسنده ی بندهش از «آمیختگی»، که فن واژه ای یزدان شناختی است، آمیزش آفرینش پاک و ناب مزدائی با امر ِ بدی و تاریکی است که در پی ِ تازش اهریمن (=اَفگَد) به آفرینش اورمزد و یا همان هرمزد روی داده است.
آری، درست است، در اینجاست که ما مفهوم سخن داریوش بزرگ را که می گوید " اهورامزدا انسان را آفرید، و شادی را برای انسان آفرید"، بهتر درک می کنیم.
طبیعی است که هیچ نزدیکی ای میان چنین خدایی با خدای انباشته از خشم و ستیزی که شمشیر از دهان اش بیرون آمده است، یعنی خدای مسیح، و یا خدایی که گروه گروه انسان می کشد و خشم اش هفت نسل ِ بعدی ِ گناه کاران را می گیرد، یعنی یهوه، و یا خدایی که پیوسته می گوید از من بترسید و هراس داشته باشید، یعنی الله، ندارد.
بر پایه ی متون کلاسیک پارسیک، ایزد در پندار ایرانیان یعنی آن کسی که نیکی را میان آفریدگان بخش و پخش می کند؛ مردان فرخ، دانا و فرزانه ی ایرانی، که پیش از این نیز از او یاد کردیم، هزار سال پیش چیستی بغان، یعنی خدایان را چنین به نقش می کشد:
Cōnīh ī bayān ī nēkīh baxtārīh
" چونی ِ بغ ها بخش کردن نیکی است" (šgv 2.4.28 )
چونی در اینجا به چم چیستی و ویژگی گوهری است و بغ نیز یعنی خدا.
این «نیکی – بَختاری» و «در - نیکی – ایستادگی» تا جایی است که خداوند پزشک و درمان گر ِ هستی شمرده شده است:
Hangird ēn kū: dādār, bizešk ud drustbed ud dāštār, parvardār ud pānāg, buzāg ē ī  dāmān, nē vēmārgar ud dardēnīdār ud pādifrāhgar ī xvēš dām
" روی هم رفته این که: دادار، پزشک و درمانگر و نگهدارنده و پرورنده و پاینده و بُختار (نجات دهنده) آفریده های خویش است و نه بیمارگر و درد آور و پادافراه گر (جریمه کننده) آنان"( 2.4.102 gvš(
و از همین رو است که اشو زرتشت نیز، هزاران سال پیش از مردان فرخ، اهورامزدا را «درمان گر هستی» ahūmbiš (44Y.) نامیده بود. و ما در اینجا با پیوستگی هزاران ساله ی مفهوم ایزد از اشو زرتشت تا مردان فرخ، که در عصر تازی زدگی می زیست، روبروئیم؛
به دیگر سخن: در حالی که خدای ابراهیمی شخصا شکنجه و فریب و درد و رنج آفریدگان اش را به گُرده می گیرد و از درد و رنج و گمراهی آفریدگان اش شادمان می شود، خدای ایرانی از هر منش و گویش و کنشی که دربردارنده ی بدی و تاریکی و گمراهی و خردستیزی و اندوه آوری باشد، تهی است؛
ساده کنیم: ایرانیان برای آن پدیده ای که در ادیان ابراهیمی خدا نامیده می شود نام و شناسه ای روشن داشتند: دروج، و یا همان، اهریمن.
هنگام آن رسیده ای که دامن سرزمین زرتشت و کوروش را از این پلیدی حجازی بپالاییم و آسمان ایرانشهر را باری دیگر آسمانی شرقی، آسمانی مزدائی، و استوار بر روشنی ناب گردانیم. 
برگرفته از سایت : جنبش فرزندان زرتشت

Wednesday, April 27, 2011

قتل عام زرتشتیان به دست شاه عباس

shah abas
"اتر سوئدی (26 سپتامبر 1749 م . درگذشت ) در زمان طهماسبقلی خان (نادر شاه ) به ایران آمد و سفرنامه اش از سندهای بسیار گران بهای آن زمان است، درباره ٔ زرتشتیان نوشته: پس از بیست ماه اقامت در اصفهان و فرصتی که برای آموختن زبان فارسی داشتم با خود اندیشیدم که دیگر ضرورتی برای اقامت بیشتر در اینجا نیست در همان روزهائی که میخواستم از ایران بیرون بروم خبر مرگ نادرشاه پراکنده شد چون احتمال آشوب میرفت به اندرز دوستان خود زودتر راهی شدم در روز دوازدهم آوریل 1739 م . / 1152 هَ . ق . ۞ با چند تن ارمنی وگرجی راه بغداد پیش گرفتیم ، در روز 27 آوریل رسیدیم به کنگاور ۞در آنجا ویرانه ٔ آتشکده ای دیده میشود ۞آنچنانکه در آنجا بمن گفتند هنوز چند تن از گبران در کنگاور بسر می برند اما دین خود را از دیگران پنهان میدارند و بظاهر مسلمان اند و نزد مردم چنین بشمار آیند؛
تا زمان شاه عباس در سراسر ایران آتشکده های بسیاربرپا بود کوه البرز و سرزمینهای فارس و خراسان از این آتشکده ها برخوردار بود همه جای ایران گبران میزیستند شاه عباس آنان را یکسره نابود کرد و آتشکده های آنان را ویران ساخت و آنان را ناچار کرد که بدین اسلام درآیند و یا از ایران بیرون روند هزاران هزار از آنان به هند روی آوردند سرزمین ایران که پیش از این کم جمعیت بود پس از این پیش آمد کم جمعیت تر گردید و دیگر نتوانست از این کاهش سربلند کند در هیچ جای ایران ندیدم که گبرها به ظاهر شناخته شوند بجز در یگانه ده گبرآباد به نزدیکی اصفهان"؛ لغتنامه دهخدا

گزارش این جهانگرد سوئدی گواهی دیگر است بر آنچه که ما «هولوکاست سپید» می نامیم: قتل عام برنامه ریزی شده ی بومیان زرتشتی ایرانزمین به دست سپاه اسلام؛ زرتشتیان، یعنی بومیان ایرانزمین، راه های زیادی برای زنده ماندن نداشتند؛ آن ها یا پیکار می کردند، مانند بابک و مازیار و سندباد، و تا آخرین قطره ی خون با بربریت برامده از حجاز و آئین زرتشتی کُش و کوروش ستیز محمدی نبرد می کردند؛ یا می گریختند و رنج غربت و تبعید را به جان می خریدند؛ یا دین خود را پنهان می کردند و  ادای مسلمانی در می آوردند، و همانگونه که این سوئدی گزارش می دهد: " دین خود را از دیگران پنهان می دارند و به ظهار مسلمان اند و نزد مردم چنین به شمار می آیند"؛
و آن عده نیز که با تاب آوردن هزار رنج و درد و زخم، دین پاک و فرهنگ اهورایی خود را نگه می داشتند و سرزمین هزاران ساله ی نیاکان خود را ترک نمی کردند، با تیغ برهنه ی اسلام سلاخی می شدند، آنچنان که شاه عباس صفوی، گسترش دهنده ی خونخوار و متعصب شیعه، فرزندان زرتشت و کوروش را با تیغ تیز اسلام شیعه اش سلاخی کرد، کاری که از همان آغاز ورود آئین محمدی به ایرانزمین، با مردانی چون خالد بن ولید و سعد ابن ابی وقاص آغاز شد؛
بر هر ایرانی اصیل است که این تاریخ خونبار و انباشته از توحش و بربریت ابراهیمی را از یاد نبرد و «هولوکاست سپید» را با صدای بلند به گوش وجدان های بیدار جهان بشری برساند؛

Sunday, April 24, 2011

اسلام دینی که از نو باید شناخت


سوره توبه آیه 123
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ.
ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!
سوره محمد آيه 4
فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ.
چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکنديد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد. آنگاه يا به منت آزاد کنيد یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پايان آيد. و اين است حکم خدا. و اگر خدا ميخواست از آنان انتقام ميگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نميکند.   .
سوره انفال آیه 39 صفحه 182
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ .
با آنان نبرد کنيد تا ديگر فتنه ای نباشد و دين همه دين خدا گردد پس اگر باز ايستادند ، خدا کردارشان را می بيند.
سوره احزاب آیه 61 صفحه 427
مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا.
اینان لعنت شدگانند. هرجا یافته شوند باید دستگیر گردندو به سختی کشته شوند.     ...
سوره مائده آیه 33
إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ.
سزاى كسانى كه با [دوستداران] خدا و پيامبر او مى‏جنگند و در زمين به فساد مى‏كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏ يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.
سوره مائده آیه 38
وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.
و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است.
سوره التوبه آیه 28 صفحه 192
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ.
ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند، و اگر از بینوایی میترسید، خدا اگر بخواهد به فضل خوش بی نیازتان خواهد کرد. زیرا خدا دانا و حکیم است.
سوره التوبه آیه 29 صفحه 192
قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ.
کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.     ...
سوره النساء (زنان) آیه 89 صفحه 93
وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا.
دوست دارند همچنان که خود به راه کفر میروند شما نیز کافر شوید تا برابر گردید. پس با هیچ یک از آنان دوستی مکنید تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند. و اگر سر باز زدند در هرجا که آنها را بیابید بگیرید و بکشید و هیچ یک از آنها را به دوستی و یاری برمگزینید.   ...
سوره الانفال (غنایم جنگی) آیه 12 صفحه 179
إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ.
و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: من با شمایم. شما مومنان را به پایداری وادارید. من در دلهای کافران بیم خواهم افکند. بر گردنهایشان بزنید و انگشتانشان را قطع کنید.
سورهُ توبه آیه 5 صفحه 188
فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.
پس چون ماههاي حرام به سر آمد  آنگاه مشركان را هر جا يافتيد به قتل رسانيد. و آنها را دستگير و محاصره كنيد . و هر سو در كمين آنها باشيد. چنانچه توبه كردند و نماز به پاي داشتند و زكات دادند پس از آنها دست بداريد. كه خدا آمرزنده و مهربان است.
سوره توبه آیه 12 صفحه 189
وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ.
اگر پس از بستن پیمان، سوگند خود شکستند و در دین شما طعن زدند، با پیشوایان کفر قتال کنید که ایشان را رسم سوگند نگه داشتن نیست، باشد که از کردار خود باز ایستند. ...
سوره ماده گوساله(بقره) آیه 191 صفحه 31
وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ.
هرجا که آنها را بیابید بکشید و از آنجا که شما را رانده اند، برانیدشان، که فتنه از قتل بدتر است. و در مسجد الحرام با آنها مجنگید مگر آنکه با شما بجنگند. و چون با شما جنگیدند بکشیدشان که  این است پاداش کافران.

در پایان لازم به یادآوریست که در قرآن ، تمامی غیر مسلمانان، یعنی کسانی که رسالت پیامبر اسلام را انکار میکنند (شامل پیروان تمامی ادیان به غیر از بهائیت و ادیانی که مدعی ظهور مهدی هستند) کافر خوانده شده اند. (کافر کسی است که کفر بورزد، در سوره رعد آیه 43 ...و سوره بقره (ماده گوساله) آیه 105 قرآن، گفته شده است که کسانی که رسالت محمد رسول الله را انکار میکنند کفر می ورزند، لذا هرکس منکر رسالت پیامبر اسلام شود از نظر قرآن کافر محسوب میشود.) لذا با توجه به عبارات بالا میتوان استدلال کرد، از نظر الله، قرآن و در نتیجه اسلام:غیر مسلمانان کافرند و شایسته برخورد اسلامی و قرآنی که در آیات بالا دیدیم.