Sunday, May 8, 2011

اورمزد و الله، تفاوت دو خدا، جدایی میان دو آسمان


پاسخی به پرسش هنوز - مسلمانان
مهدی اخوان ثالث: همان اهریمن است الله
ashoo_zartosht_sepantaman_thumb_medium108_150پرسشی که بسیاری از "هنوز- مسلمان" ها از ما می پرسند این است که آیا تفاوتی میان خدای ایرانیان، یعنی اهورامزدا، با خدای بن لادن و خلخالی و خالد بن ولید، یعنی الله وجود دارد؟ باور بیشینه ی این پرسندگان این است که خدا یکی است و دین بهی نیز دینی الاهی است و از این رو، فرقی بنیادین میان دین زرتشت و آئین محمد، که با شمشیر مردانی چون عمر و حسین و حسن و سعد ابن ابی وقاص ولید وارد سرزمین کوروش شد، نیست؛
بی شک این یک اشتباه ِ به همان اندازه بزرگ که پُر پیامد، و بیش از هر چیز، اشتباهی بر هم زننده ی اخلاق و یکپارچگی معنوی است، چرا که به گونه ای بد نافهمیدنی، هیچ همپوشی ملکوتی ای میان خدای ایرانیان و خدای حجاز، یعنی خدای قوم قریش، که محمد و همسر مسیحی اش، خدیجه، از میان آنان برخاستند، نیست؛
اصولا الله، به همان گونه که عیسی، خدای مسیحیت، دنباله ی منطقی ِ یهوه، خدای یهودیت است و در تبار شناسی خدایان، «خدایی ابراهیمی»، و از روزن جغرافیای فرهنگی ایرانشهری، «خدایی غربی» شمرده می شود؛
اهورا مزدا اما، خدایی است آریایی و شرقی؛ طبیعی ست، ما می توانیم از این باور پشتیبانی کنیم که در نهایت جهان را یک آفریدگار بیشتر نیافریده است و هر قومی، نام خاصی برای این آفریدگار یکتا برگزیده است؛ اما آیا به راستی چنین است و تفاوت، تنها در نام ِ یک پدیده ی یکتا و مشترک است؟
بی کمترین گمان و آزردگی خاطری می توان به این پرسش پاسخی منفی داد. پیش از این بارها گفته و تاکید کرده ایم که هر تمدنی را با سه سنجیدار و مفهوم پایه ای می توان سنجید: مفهوم انسان، مفهوم ایزد و مفهوم طبیعیت؛ در تمدن ایرانشهری، همه ی این مفاهیم سه گانه در تعارض کامل با مفاهیم همانند شان در تمدن ابراهیمی به سر می برند.
از بُعد نظری و نیز از روزن کارکرد مفهومی، نه طبیعت، نه انسان، و نه ایزد، در تمدن ایرانشهری رفت و بستی با طبیعت و انسان و ایزد در تمدن ابراهیمی ندارند؛ خدای ابراهیمی خدایی است که هم سرچشمه ی بدی است و هم سرچشمه ی نیکی، در علم کلام، یعنی خدایی توحیدی و در برگیرنده ی همزمان ِ تاریکی و روشنایی و آگاهی و ناآگهی و مهر و کین است؛ و بر پایه ی همین توحید، که معنایی جز آوردن شرّ به درون ملکوت ندارد، هم قهر می کند و فریاد می کشد و با پیامبران اش، از جمله یعقوب، کشتی می گیرد و لگد پرت می کند؛ و هم چون اژدها و دیوهای اسطوره های ایرانی از دهان اش آتش می بارد؛ و هم بر پایه ی همین توحید که ناآگاهی و فریب را در دستگاه الاهی اش به امری واجب مبدل می کند، به فریب دادن و گول زدن انسان ها می بالد و در نهایت نیز چون یک کارگردان درجه ی سه ی سینما، از آفریدن آن ها پشیمان می شود. (Gn.6.6)
مثلث ملکوتی ابراهیمی به سرکردگی یهوه، عیسی و الله، با آن امر پاک و روشن و زیبایی که ایرانیان زیر مفهوم ایزد و آسمان درک می کنند، هیچ همخوانی ای ندارد و تلاش مسلمان های حرفه ای نیز، یعنی روحانیت و همکاران سکولار-دمکرات شان، برای تاکید بر یگانه بودن خدا و وحدانیت، و در نتیجه یکی بودن الله با اهورامزدا، دلیلی جز لاپوشانی همین حقیقت، که مهدی اخوان ثالث به گونه ای بد نافهمیدنی بر زبان اش می راند ندارد: همان اهریمن است الله:
سیه کاران در میخانه ها بستند حافظ جان
خم و مینا و جام باده بشکستند حافظ جان

به مستان می انگور حدها می زنند آنان
که از کبر و غرور و مکر سرمستند ، حافظ جان

خدا گویند و می گیرند جان و مال مردم را 
خدا داند که بس نا مردم و پستند حافظ جان

خدا کی نان جان با شرط ایمان میدهد کس را 
چرا الهیان این را ندانستند حافظ جان

خدا ما را از این الله اهریمن رها سازد 
یقین اهریمن و الله همدستند حافظ جان

همان اهریمن است الله و در این شک ندارم من
گواهم ایزدی ایرانیان هستند حافظ جان

ببين شبها چه تاریک است زیر پرچم الله
ببین مردم چه بدبخت و تهیدستند حافظ جان

سلامی کن به خیام آن ابرمرد از من مسکین
بگو پَستان در میخانه ها بستند حافظ جان (مهدی اخوان ثالث، م. امید)
*
مردان فرخ: همان اهریمن است الله
نویسنده ی شک و گمان شکن، هزاره ای پیش از این، اینهمانی ِ یهوه (الله) و اهرمن را، با نگرش به ویژگی های دیومنشانه و خرد ستیزانه ی یهوه- عیسی-الله، این گونه بیان می کند:
Nūn agar hān yazad kē-š ēn nishān ud daxšag, a-š rāstīh aziš dūr…xvad ast druz ī dušox, sālār ī tār gilistag ī tamtōhmag, kē-š vīftagān ī dēvīg vadagān ped ādōn nām stāyend ud namāz barend
"اکنون اگر ایزدی را بپنداریم که دارای این نشانه ها و شناسه ها باشد، چنین ایزدی راستی از اش دور است ... و خود همانا اهرمن، دیو ِ زینده در دوزخ است، سالار ِ تاریکی است که در جایگاه ِ دیوان ِ تاریک تُخمه می زید، کسی که خاموش دلان ِ دیو فریفته، به نام ِ «آدون» (الله، یهوه، عیسی) می ستایند و نماز اش می برند." (مردان فرخ، شک و گمان شکن، darag î 9.82-86)
ایرانیان از دیرباز پندار شان از ایزد پنداری استوار بر پاکی و روشنی ِ بی مرز است. در نزد ایرانیان آفریدگار جهان نمی تواند در آغاز هر روز به دست خود اش 90000 فرشته را بیافریند تا سراسر روز را ستایش اش کنند، و در پایان همان روز همه ی آن فرشتگان را در دوزخ به درون رودی از آتش افکند!، یعنی کاری که خدای ابراهیمی انجام می دهد و از انجام این کُنش ِ شگفتی آور و شکنجه گرانه که به احتمال زیاد به فکر مارکی دو ساد نیز نمی توانست برسد، سرخوش نیز می شود. (Talmud, Hagigah, 14.a)
در نزد ایرانیان ایزد نمی تواند چون خدای ابراهیمی قهر کند و یا فریب دهد و یا قتل عام کند و یا سنگ از آسمان بر سر آفریدگان اش بباراند. باور مردانی چون کوروش بزرگ و داریوش بزرگ، که در مکتب پاک و روشن اندیشانه ی اشو زرتشت درس های معنوی خود را خوانده بودند، این بود که آفریدگار جهان تنها در درون نیکی است که «شهریار ِ همه توان» (قادر مطلق)، و «شهریار همه آگاه» (عالم مطلق) است و نه در درون بدی. به دیگر سخن، قدرت بی مرز آفریدگار در انجام کنش های نیک، منطقی، و تهی از بدی و کین و خشم است و نه در انجام کنش های ناهمساز، پلید، کین خواهانه و برخاسته از خشم و آز و دشمنی.
مینو-خرد (و نه آنگونه که به نادرست «مینوی ِ خرد» خوانده می شود)، اثری از عصر ساسانی، بنیاد بیم و ریشه ی رنج ِ موجود در هستی را اهریمن می داند و بُندهش، اثری دیگر از همین دوران، بر این باور است که اهورامزدا به یاری آسمان شادی را برای انسان آفرید، تا انسان به یاری شادی، به جنگ اندوه، که سرچشمه اش در اهریمن است، برود:
"او (= هرمزد) به یاری آسمان شادی را آفرید. بدان روی برای او شادی را آفرید، که اکنون که آمیختگی است، آفریدگان به شادی درایستند" (بندهش، ص. 40)
منظور نویسنده ی بندهش از «آمیختگی»، که فن واژه ای یزدان شناختی است، آمیزش آفرینش پاک و ناب مزدائی با امر ِ بدی و تاریکی است که در پی ِ تازش اهریمن (=اَفگَد) به آفرینش اورمزد و یا همان هرمزد روی داده است.
آری، درست است، در اینجاست که ما مفهوم سخن داریوش بزرگ را که می گوید " اهورامزدا انسان را آفرید، و شادی را برای انسان آفرید"، بهتر درک می کنیم.
طبیعی است که هیچ نزدیکی ای میان چنین خدایی با خدای انباشته از خشم و ستیزی که شمشیر از دهان اش بیرون آمده است، یعنی خدای مسیح، و یا خدایی که گروه گروه انسان می کشد و خشم اش هفت نسل ِ بعدی ِ گناه کاران را می گیرد، یعنی یهوه، و یا خدایی که پیوسته می گوید از من بترسید و هراس داشته باشید، یعنی الله، ندارد.
بر پایه ی متون کلاسیک پارسیک، ایزد در پندار ایرانیان یعنی آن کسی که نیکی را میان آفریدگان بخش و پخش می کند؛ مردان فرخ، دانا و فرزانه ی ایرانی، که پیش از این نیز از او یاد کردیم، هزار سال پیش چیستی بغان، یعنی خدایان را چنین به نقش می کشد:
Cōnīh ī bayān ī nēkīh baxtārīh
" چونی ِ بغ ها بخش کردن نیکی است" (šgv 2.4.28 )
چونی در اینجا به چم چیستی و ویژگی گوهری است و بغ نیز یعنی خدا.
این «نیکی – بَختاری» و «در - نیکی – ایستادگی» تا جایی است که خداوند پزشک و درمان گر ِ هستی شمرده شده است:
Hangird ēn kū: dādār, bizešk ud drustbed ud dāštār, parvardār ud pānāg, buzāg ē ī  dāmān, nē vēmārgar ud dardēnīdār ud pādifrāhgar ī xvēš dām
" روی هم رفته این که: دادار، پزشک و درمانگر و نگهدارنده و پرورنده و پاینده و بُختار (نجات دهنده) آفریده های خویش است و نه بیمارگر و درد آور و پادافراه گر (جریمه کننده) آنان"( 2.4.102 gvš(
و از همین رو است که اشو زرتشت نیز، هزاران سال پیش از مردان فرخ، اهورامزدا را «درمان گر هستی» ahūmbiš (44Y.) نامیده بود. و ما در اینجا با پیوستگی هزاران ساله ی مفهوم ایزد از اشو زرتشت تا مردان فرخ، که در عصر تازی زدگی می زیست، روبروئیم؛
به دیگر سخن: در حالی که خدای ابراهیمی شخصا شکنجه و فریب و درد و رنج آفریدگان اش را به گُرده می گیرد و از درد و رنج و گمراهی آفریدگان اش شادمان می شود، خدای ایرانی از هر منش و گویش و کنشی که دربردارنده ی بدی و تاریکی و گمراهی و خردستیزی و اندوه آوری باشد، تهی است؛
ساده کنیم: ایرانیان برای آن پدیده ای که در ادیان ابراهیمی خدا نامیده می شود نام و شناسه ای روشن داشتند: دروج، و یا همان، اهریمن.
هنگام آن رسیده ای که دامن سرزمین زرتشت و کوروش را از این پلیدی حجازی بپالاییم و آسمان ایرانشهر را باری دیگر آسمانی شرقی، آسمانی مزدائی، و استوار بر روشنی ناب گردانیم. 
برگرفته از سایت : جنبش فرزندان زرتشت

Wednesday, April 27, 2011

قتل عام زرتشتیان به دست شاه عباس

shah abas
"اتر سوئدی (26 سپتامبر 1749 م . درگذشت ) در زمان طهماسبقلی خان (نادر شاه ) به ایران آمد و سفرنامه اش از سندهای بسیار گران بهای آن زمان است، درباره ٔ زرتشتیان نوشته: پس از بیست ماه اقامت در اصفهان و فرصتی که برای آموختن زبان فارسی داشتم با خود اندیشیدم که دیگر ضرورتی برای اقامت بیشتر در اینجا نیست در همان روزهائی که میخواستم از ایران بیرون بروم خبر مرگ نادرشاه پراکنده شد چون احتمال آشوب میرفت به اندرز دوستان خود زودتر راهی شدم در روز دوازدهم آوریل 1739 م . / 1152 هَ . ق . ۞ با چند تن ارمنی وگرجی راه بغداد پیش گرفتیم ، در روز 27 آوریل رسیدیم به کنگاور ۞در آنجا ویرانه ٔ آتشکده ای دیده میشود ۞آنچنانکه در آنجا بمن گفتند هنوز چند تن از گبران در کنگاور بسر می برند اما دین خود را از دیگران پنهان میدارند و بظاهر مسلمان اند و نزد مردم چنین بشمار آیند؛
تا زمان شاه عباس در سراسر ایران آتشکده های بسیاربرپا بود کوه البرز و سرزمینهای فارس و خراسان از این آتشکده ها برخوردار بود همه جای ایران گبران میزیستند شاه عباس آنان را یکسره نابود کرد و آتشکده های آنان را ویران ساخت و آنان را ناچار کرد که بدین اسلام درآیند و یا از ایران بیرون روند هزاران هزار از آنان به هند روی آوردند سرزمین ایران که پیش از این کم جمعیت بود پس از این پیش آمد کم جمعیت تر گردید و دیگر نتوانست از این کاهش سربلند کند در هیچ جای ایران ندیدم که گبرها به ظاهر شناخته شوند بجز در یگانه ده گبرآباد به نزدیکی اصفهان"؛ لغتنامه دهخدا

گزارش این جهانگرد سوئدی گواهی دیگر است بر آنچه که ما «هولوکاست سپید» می نامیم: قتل عام برنامه ریزی شده ی بومیان زرتشتی ایرانزمین به دست سپاه اسلام؛ زرتشتیان، یعنی بومیان ایرانزمین، راه های زیادی برای زنده ماندن نداشتند؛ آن ها یا پیکار می کردند، مانند بابک و مازیار و سندباد، و تا آخرین قطره ی خون با بربریت برامده از حجاز و آئین زرتشتی کُش و کوروش ستیز محمدی نبرد می کردند؛ یا می گریختند و رنج غربت و تبعید را به جان می خریدند؛ یا دین خود را پنهان می کردند و  ادای مسلمانی در می آوردند، و همانگونه که این سوئدی گزارش می دهد: " دین خود را از دیگران پنهان می دارند و به ظهار مسلمان اند و نزد مردم چنین به شمار می آیند"؛
و آن عده نیز که با تاب آوردن هزار رنج و درد و زخم، دین پاک و فرهنگ اهورایی خود را نگه می داشتند و سرزمین هزاران ساله ی نیاکان خود را ترک نمی کردند، با تیغ برهنه ی اسلام سلاخی می شدند، آنچنان که شاه عباس صفوی، گسترش دهنده ی خونخوار و متعصب شیعه، فرزندان زرتشت و کوروش را با تیغ تیز اسلام شیعه اش سلاخی کرد، کاری که از همان آغاز ورود آئین محمدی به ایرانزمین، با مردانی چون خالد بن ولید و سعد ابن ابی وقاص آغاز شد؛
بر هر ایرانی اصیل است که این تاریخ خونبار و انباشته از توحش و بربریت ابراهیمی را از یاد نبرد و «هولوکاست سپید» را با صدای بلند به گوش وجدان های بیدار جهان بشری برساند؛

Sunday, April 24, 2011

اسلام دینی که از نو باید شناخت


سوره توبه آیه 123
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ.
ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!
سوره محمد آيه 4
فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ.
چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکنديد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد. آنگاه يا به منت آزاد کنيد یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پايان آيد. و اين است حکم خدا. و اگر خدا ميخواست از آنان انتقام ميگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نميکند.   .
سوره انفال آیه 39 صفحه 182
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ .
با آنان نبرد کنيد تا ديگر فتنه ای نباشد و دين همه دين خدا گردد پس اگر باز ايستادند ، خدا کردارشان را می بيند.
سوره احزاب آیه 61 صفحه 427
مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا.
اینان لعنت شدگانند. هرجا یافته شوند باید دستگیر گردندو به سختی کشته شوند.     ...
سوره مائده آیه 33
إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ.
سزاى كسانى كه با [دوستداران] خدا و پيامبر او مى‏جنگند و در زمين به فساد مى‏كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏ يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.
سوره مائده آیه 38
وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.
و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است.
سوره التوبه آیه 28 صفحه 192
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ.
ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند، و اگر از بینوایی میترسید، خدا اگر بخواهد به فضل خوش بی نیازتان خواهد کرد. زیرا خدا دانا و حکیم است.
سوره التوبه آیه 29 صفحه 192
قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ.
کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.     ...
سوره النساء (زنان) آیه 89 صفحه 93
وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا.
دوست دارند همچنان که خود به راه کفر میروند شما نیز کافر شوید تا برابر گردید. پس با هیچ یک از آنان دوستی مکنید تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند. و اگر سر باز زدند در هرجا که آنها را بیابید بگیرید و بکشید و هیچ یک از آنها را به دوستی و یاری برمگزینید.   ...
سوره الانفال (غنایم جنگی) آیه 12 صفحه 179
إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ.
و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: من با شمایم. شما مومنان را به پایداری وادارید. من در دلهای کافران بیم خواهم افکند. بر گردنهایشان بزنید و انگشتانشان را قطع کنید.
سورهُ توبه آیه 5 صفحه 188
فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.
پس چون ماههاي حرام به سر آمد  آنگاه مشركان را هر جا يافتيد به قتل رسانيد. و آنها را دستگير و محاصره كنيد . و هر سو در كمين آنها باشيد. چنانچه توبه كردند و نماز به پاي داشتند و زكات دادند پس از آنها دست بداريد. كه خدا آمرزنده و مهربان است.
سوره توبه آیه 12 صفحه 189
وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ.
اگر پس از بستن پیمان، سوگند خود شکستند و در دین شما طعن زدند، با پیشوایان کفر قتال کنید که ایشان را رسم سوگند نگه داشتن نیست، باشد که از کردار خود باز ایستند. ...
سوره ماده گوساله(بقره) آیه 191 صفحه 31
وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ.
هرجا که آنها را بیابید بکشید و از آنجا که شما را رانده اند، برانیدشان، که فتنه از قتل بدتر است. و در مسجد الحرام با آنها مجنگید مگر آنکه با شما بجنگند. و چون با شما جنگیدند بکشیدشان که  این است پاداش کافران.

در پایان لازم به یادآوریست که در قرآن ، تمامی غیر مسلمانان، یعنی کسانی که رسالت پیامبر اسلام را انکار میکنند (شامل پیروان تمامی ادیان به غیر از بهائیت و ادیانی که مدعی ظهور مهدی هستند) کافر خوانده شده اند. (کافر کسی است که کفر بورزد، در سوره رعد آیه 43 ...و سوره بقره (ماده گوساله) آیه 105 قرآن، گفته شده است که کسانی که رسالت محمد رسول الله را انکار میکنند کفر می ورزند، لذا هرکس منکر رسالت پیامبر اسلام شود از نظر قرآن کافر محسوب میشود.) لذا با توجه به عبارات بالا میتوان استدلال کرد، از نظر الله، قرآن و در نتیجه اسلام:غیر مسلمانان کافرند و شایسته برخورد اسلامی و قرآنی که در آیات بالا دیدیم.


Thursday, March 24, 2011

آخرین نامه محسن سازگارا به خامنه ای

به نام خدا

"وقتی مردمی تصميم می گيرند آزاد باشند، هيچ چيز نمی تواند آن ها را از پيروزی باز بدارد"

دزموند توتو

 
جناب آقای خامنه ای

درست بيست سال پيش درنامه خصوصی که به واسطه خانم شما به دستتان دادم، نوشتم مسيری که می رويد کج است و روزی را می بينم که شما تنها دريک طرف خواهيد بود وتمام ملت درمقابل شما. امروزآن روزاست.
دوراه پيش پای شما است. يا خودتان تسليم خواست ملت شويد. ازمسند قدرت پايين بياييد. به مردم کمک کنيد تا با انتخابات آزاد، حکومت دلخواهشان را برگزينند. زندانيان سياسی ومطبوعات را آزاد کنيد. نيروهای مسلح و تمام امکانات کشوررا درخدمت مردم قراردهيد واين بساط اراذل واوباش ودزد هايی را که برکشور مسلط کرده ايد؛ با کمک ملت جمع کنيد.
ويا اين که راه کج فعلی را ادامه دهيد. دراين صورت مطمئن باشيد ملتی که درچهارشنبه سوری يک صدا ويک پارچه درسراسرکشور، مرگ برديکتاتورومرگ برخامنه ای را فرياد کرد، به زودی شما را ازدرون کاختان، طناب برگردن، بيرون خواهد کشيد.
دو نکته را هم بدانيد:

اول اين که با گماردن فردی روانی درراس دولت، که انصافا بايد دربيمارستان بستری شود، بلايی برسرکشور و اقتصادش آورده ايد که به زودی بهای سنگين آن را مردم با بيکاری های گسترده، فقروگرسنگی خواهند پرداخت. اگرهمين امروزهم تسليم اراده مردم شويد وفردعاقلی اداره کشوررا به عهده بگيرد، شايد به سختی بتواند مردم را ازعواقب طوفان بحران اقتصادی درراه، محافظت کند. شما مسئول تمام فسادهای اقتصادی ونابسامانی های فعلی و پيش رو هستيد.
ودوم اين که دنيا عوض شده ونمی توانيد هربلايی را بر سر يک ملت بياوريد و بگوييد رعايای خودم هستند وکسی حق مداخله ندارد. اگرمثل قذافی هم به جان مردمتان بيفتيد، برايتان فايده ای نخواهد داشت. امروز آدم کشانتان مشمول تحريم های بين المللی می شوند ودرصورت ادامه سياست سرکوب، فردا خودتان تحويل دادگاه های بين المللی خواهيد شد.
خود دانيد. انتخاب با شما است.


محسن سازگارا

فروردين نود

Sunday, March 20, 2011

اعتراض به بی اهمیتی گوگل نسبت به عید نوروز


هموطنان گرامی با تغییر صفحه هوم پیج خود از گوگل به یاهو یا
 دیگر موتورهای جستجو حداقل برای چند روز اعتراض خود را به بی اهمیتی گوگل نسبت به عید نوروز ایرانیان و تغییر ندادن لوگوی گوگل به مناسبت عید نوروز نشان دهید . با کاهش میلیونی تعداد بازدید از گوگل  مخصوصا در ایران  گوگل نتیجه ی  بی اهمیتی اش به عید نوروز ایرانیان را خواهد دید 

Saturday, March 5, 2011

و عدل ناپيدا و جور ظاهر و علم متروك وجهل مطلوب ...



 ... توصیفی دقیق از ایران دیروز و امروز و 



در حال مطالعه كتاب «كليله و دمنه » باب «برزويه طبيب » بودم كه به اين سطور جالب رسيدم
مي بينم كه كارهاي زمانه ميل به ادبار دارد و چنانستي كه خيرات مردمان را وداع كردستي و افعال ستوده و اخلاق پسنديده مدروس گشته و راه راست بسته و طريق ضلالت گشاده و عدل ناپيدا و جور ظاهر و علم متروك وجهل مطلوب و لؤم و دنائت مستولي و كرم و مروت منزوي و دوستي ها ضعيف وعداوت ها قوي و نيك مردان رنجور و مستذل و شرّيران فارغ و محترم و مكر و خديعت بيدار و وفا و حريّت درخواب و دروغ موثّر و مثمر و راستي مردود و مهجور و حق منهزم و باطل مظفّر و متابعت هوا سنت متبوع و ضايع گردانيدن احكام خرد طريق مشروع و مظلومِ محقّ ذليل و ظالمِ مبطل عزيز و حرص 
غالب و قناعت مغلوب و عالم غدّار بدين معاني شادمان و به حصول اين ابواب تازه و خندان


Friday, February 25, 2011

پیش از شما


 
پیش از شما

به سان شما

بی شمارها

با تار عنکبوت

نوشتند روی باد؛ کاین دولت خجسته ی جاوید زنده باد


محمد رضا شفیعی کدکنی

Wednesday, January 5, 2011

زنده باد این، مرده باد آن

 
 
از خود بپرسیم چرا ؟؟

 در ایران رسم شده است هرگاه بخواهند کسی را مغلوب و از میدان بیرون کنند نسبت او را به " بابیه " میدهند . مثلا امروز وقتی که مجلس قوتی داشته باشد ؛ اگر کسی بخواهد حرفی بزند که مخالف میل طرف باشد فورا میگویند بابی ها دشمن مجلس میباشند و نمی خواهند در ایران مجلس باشد.و اگر یک وقتی خدای ناکرده سلطان و یا علما با مجلس بد شوند و آثار مغلوبیت در مجلس فراهم باشد ؛ آنوقت میگویند این مجلس را بابی ها بر پا کرده اند ! چنانچه در امر مدارس و مکاتب دیدیم . در اول تاسیس مدارس میگفتند این مدارس را بابی ها تاسیس و تشکیل میدهند . بعد از آنکه جناب حجت الاسلام آقای آقا میرزا سید محمد طباطبایی مدرسه اسلام را تاسیس نمود و عمومیت پیدا کرد ؛ هر کس از مدرسه بد میگفت او را بابی میدانستند . این است حال ما اهالی ایران که به اینطور مدعی را از میدان بیرون میکنیم ...
نقل از : تاریخ بیداری ایرانیان -ناظم الاسلام کرمانی- نوشته شده در زمان انقلاب مشروطیت .
--------------------------------------------------------------------
*ما ملت شگفت انگیزی هستیم . ملت زنده باد و مرده بادیم . ملتی هستیم که بیش از صد سال است که " این مباد ؛ آن باد " میگوییم . و تا امروز نه تنها به جایی نرسیده ایم ؛ بلکه روز به روز فلکزده تر و بیچاره تر و فرومایه تر و ظلم پذیرتر شده ایم .
این آقایانی که امروز پای علم و بیرق آقای ولی فقیه سینه میزنند و از هیچ جنایت و خباثت و رذالت و نا مردمی فرو گزار نمی کنند از کره مریخ که نیامده اند ؟ همین حرام لقمه هایی که طناب دار را بر گردن فرزندان مان می اندازند و بعد هم با خاطری آسوده چلوکباب سلطانی شان را با میل و اشتها میخورند و بخاطر کم و زیاد بودن سماق اش برای همدیگر شاخ و شانه میکشند ؛ مگر از فلسطین و سوریه و لبنان و ساحل عاج آمده اند ؟ اینها پسر عمو ها و پسر خاله ها و پسر دایی های من و شما هستند که در همسایگی ما ؛ همراه و همپای ما ؛ قد کشیده اند . با ما به مدرسه و دانشگاه آمده اند . و همراه ما " این مباد ؛ آن باد " گفته اند و حالا برای سفره ای رنگین تر و آپارتمانی در سلطنت آباد ؛ طناب دار را بر گردن برادران و خواهران خود می اندازند و دشنه اسلام را بی هیچ تردیدی در قلب عزیزان مان فرو میکنند .
ما ملتی هستیم که با وزش هر بادی کمر خم میکنیم ؛ و هر روز به رنگی در میآییم و زانو بر زمین میزنیم تا هر نابکاری بر گرده ما سوار شود و خون ما و فرزندان ما را شادمانه بنوشد . تاریخ خونبار ما از این حکایت ها بسیار دارد .
ما همان ملتی هستیم که بابک خرم دین را دست بسته تحویل خلیفه عباسی دادیم تا دست و پایش را ببرد و جنازه اش را بر دار کشد .ما همان ملتی هستیم که همواره نور اندیشان خود را کشته ایم و آنگاه بر جنازه آنان گریسته ایم .ما از همان قوم و قبیله ای هستیم که صبح مصدقی بوده ایم و فریاد میزده ایم : یا مرگ یا مصدق اما هنوز آفتاب غروب نکرده بود که نعره میزدیم : زنده باد شاه ! مرگ بر مصدق !ما همان ملتی هستیم که هزار هزار و میلیون میلیون ؛ در چهارم آبان و 28 مرداد و ششم بهمن و سوم اسفند ؛ به خیابان ها میریختیم و پیکره شاهنشاه آریامهرمان را گلباران میکردیم .و ما همان ملتی هستیم که پس از مرگ غریبانه همان شاه - در سرزمینی دور و مهجور - چراغهای اتومبیل مان را روشن کردیم و به خیابان ها آمدیم و بوق زدیم و نعره بر آوردیم و رقصیدیم و خندیدیم و شادی ها کردیم . تاریخ میهن ما از این حکایت ها بسیار دارد .
وقتیکه قرار داد 1919 توسط وثوق الدوله به امضا رسید و ایران رسما به تحت الحمایگی بریتانیای کبیر در آمد ؛ در آذربایجان و جنوب و شمال ایران جنبش هایی در مخالفت با این قرارداد شرم آور شکل گرفت یکی از این جنبش ها در تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی بود که مثل همه جنبش های آزادیخواهانه میهن مان بسرعت سرکوب شد . احمد کسروی در این باره می نویسد : ...پس از وثوق الدوله ؛ مشیر الدوله " سر وزیر " گردید . خیابانی به او خوش گمان بود و از او جز نیکی در باره خود امید نمیداشت .خیابانی این میخواست که آذربایجان در دست او باشد که جدا سرانه فرمان راند و سپس که نیرومند گردید بسر تهران رفته آنجا را هم " اصلاح " کند .ولی چون نمی توانست آن را به زبان آورد به تهران میگفت باید " آزادی ستان " را به رسمیت بشناسید .دولت آگهی میداد که برای آذربایجان والی فرستاده خواهد شد . خیابانی پاسخ میداد : به والی نیازی نیست . شما پول برای ما بفرستید . سر انجام چنین نهاده شد که مخبر السلطنه را بنام والی گری به آذربایجان فرستند ..خیابانی به این نیز خرسندی نمیداد . این بود که به پیشواز و پذیرایی نپرداخت ...در 28 ذیحجه ؛ مخبر السلطنه به قزاقخانه رفت . روز بعد دسته های قزاق از قزاقخانه در آمده رو به شهر آوردند . پیروان خیابانی اندک ایستادگی نشان دادند و به اندک جنگی بر خاستند ...خیابانی شب را بخانه خود رفته بی باک و آسوده خوابیده بود ...بامدادان هنگامی بر خاست که قزاقان به شهر در آمده بودند و چون بیم گرفتاری میرفت به خانه یکی از همسایگان رفته در آنجا نهان گردید . قزاقان به نهانگاه او پی برده ؛ چند تن به سرش رفته و او را با چند تیر کشته ؛ جنازه اش را بروی نردبانی انداخته بیرون آوردند ...
من به ماهیت قیام خیابانی کاری ندارم . تاریخ در این باره قضاوت خواهد کرد .اما سخن من در باره واکنش مردمی است که که ماهها همراه خیابانی " زنده باد این ... مرده باد آن " گفته بودند. مابقی داستان را از زبان کسروی در کتاب تاریخ هیجده ساله آذربایجان بشنویم . کسروی می نویسد : خیابانی را می باید کشته آن نمایش ها و آن کف زدن ها و "زنده باد" گفتن های دروغی مردم دانست .یک پستی فراموش ناشدنی که در داستان خیابانی از این دسته مردم نمایان گردید آن بود که : همانگونه که در پای گفته های خیابانی کف زده بودند ؛ در گردا گرد جنازه او نیز کف زدند و دژ رفتاری بسیار از خود نشان دادند ...
آری ؛ ما چنین مردمی هستیم


         از خود بپرسید چرا ؟؟
به نقل از وبلاگ گیله مرد

Tuesday, December 21, 2010

حدیثی از بحارالانوار





میرزا آقا خان کرمانی گفته است:
اگر یک جلد از 24 جلد کتاب بحار الانوار علامه مجلسی را در هر کشوری انتشار بدهند ، دیگر امید نجات برای آن ملت کم است . 
حالا تصور کنید که هر 24 جلد  این کتاب در میان ملتی منتشر شود !

محض ازدیاد بصیرت, یکی از حدیث های مهم این بحارالانوار را نقل می کنم که مُشت نمونه خروار باشد .
علی علیه السلام در غزوه صفین ، قصد عبور از نهر فرات را داشت ولی معبرش معلوم نبود . به نصیر بن هلال فرمود برود کنار فرات ، واز طرف من ماهیی به نام کرکره را صدا کن ، و از او محل عبور را بپرس . نصیر اطاعت نمود و بر کنار فرات آمد و فریاد برآورد که یا کرکره ، بالفورهفتاد هزار ماهی سر از آب بیرون آوردند ، لبیک لبیک ، چه می گویی ؟
نصیر جواب داد ، مولایم معبر فرات را می خواهد ، هفتاد هزار ماهی آواز برآوردند که ما همه کرکره نام داریم ، بگو این شرف در حق کدامیک مرحمت شده است تا اطاعت کنیم . نصیر برگشت و ماجرا را به عرض مولایش علی رسانید .
فرمود ، برو کرکرة بن صرصره را بخوان . برگشت و ندا داد . این بار شصت هزار ماهی سر برآوردند که ما کرکرة بن صرصره هستیم ، این عنایت در حق کدام شده است ؟
نصیر برگشت و پرسید . فرمودند ، برو کرکرة بن صرصرة بن غرغره را بخوان . نصیر بازگشت و چنین کرد . این بار پنجاه هزار ماهی و ماجرای پیشین تکرار شد .
برگشت و مولا گفت : برو کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة را بخوان . تا اینکه در دفعه هشتم که فریاد برآورد ، ای کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة !
آن وقت ماهی بسیار بزرگی سر از آب برآورد و قاه قاه خندید که ای نصیر ، به درستی که علی ابن ابیطالب با تو مزاح فرموده است ، زیرا او خودش همه راه های دریا و معبر ها و دجله ها را از ماهیان بهتر میداند ، ولی اینک به او بگو که معبر فرات آنجا است .
نصیر برگشت و صورت حال را عرض کرد .
حضرت فرمودند ، آری من به همه راه های آسمانها و زمین آگاهم . پس نصیر صیحه زده غش کرد . و چون به هوش آمد فریاد برآورد ، شهادت میدهم که تو همان خدای واحد قهاری . و آنگاه حضرت فرمود . چون نصیر کافر به خدا شده ، قتلش واجب است . آنگاه شمشیر از غلاف کشید و گردنش را بزد .

( حدیثی در بحارالانوار علامه مجلسی معتبرترین و بزرگترین منبع مذهبی شیعیان )
خردمند کاین داستان بشنود
به دانش گراید ز دین بگسلد

Wednesday, November 24, 2010

بخشی از تاریخ گفته نشده اسلام


تسلط تازيان بر ايران را هيچگاه نبايد به منزله پايان مقاومت ها و مخالفت های ايرانيان در برابر دين و دولت اسلامی تلقی کرد چرا که مردم ما ؛ اگرچه در برابر تازيان شکست خوردند اما با پايداری ها و جانفشانی های دليرانه و بی پايان ؛ با حکومت های دست نشانده اسلامی که مظهر دين تحميلی بودند به مبارزه پرداختند..
بنا به نوشته ابن بلخی در کتاب " فارسنامه " ؛ پس از فتح استخر در فاصله سالهای 28 تا 30 هجری ؛ مردم اين شهر پس از يک شورش گسترده ؛ حاکم عرب آنجا را کشتند و تازيان مجبور شدند برای بار دوم استخر را محاصره و تصرف کنند .
به نوشته ابن بلخی ؛ عبدالله بن عامر ؛ سردار عرب ؛ پس از محاصره استخر :"....سوگند خورد که چندان بکشد از مردم اصطخر ( استخر ) که خون براند ... به اصطخر آمد و آنرا بجنگ بستد ....و خون همگان مباح گردانيد و چندانکه کشتند خون نمی رفت ..تا آب گرم به خون ريختند ..... و تعداد کشتگان که نامبردار بودند چهل هزار کشته بود ...بيرون از مجهولان ...( در اين باره نگاه کنيد به کامل ابن اثير - جلد سوم )

در زمان خلافت علی نيز ؛ مردم استخر بار ديگر سر به شورش بر داشتند و اين بار به فرمان علی ( همان مولای متقيان !! شيعيان ) يکی ديگر از خونخواران تازی به نام " عبدالله بن عباس " شورش مردم را در خون فرو نشاند .

در همين زمان - يعنی بهنگام خلافت علی - مردم کرمان و فارس نيز قيام کردند و عمال علی را از شهر های خود بيرون راندند . علی برای خاموش کردن طغيان مردم " زياد بن ابيه " را بسوی فارس و کرمان فرستاد ( برای آگاهی از جنايت های بيشمار اين سردار اسلام نگاه کنيد به کتاب " مروج الذهب - جلد دوم )

مازندران ( طبرستان ) همواره عرصه مبارزات مردم عليه حکومت اعراب بود و مردم اين سامان دهها سال با اشغالگران تازی جنگيدند و به رغم کشتار های گسترده تازيان نتوانستند حاکميت و سلطه دائمی خود را بر اين نواحی بر قرار کنند

بنا بنوشته " فتوح البلدان " در زمان عثمان ؛ تازيان برای فتح طبرستان کوشيدند و سعيد بن عاص - والی کوفه -بجنگ مردم طبرستان رفت . در اين جنگ ؛ حسن و حسين فرزندان علی همراه سعيد بن عاص بودند و در پيکار های خونين عليه مردم اين سامان مستقيما شرکت داشتند ( نگاه کنيد به مختصر البلدان -ص 152)

در سال 98 هجری ؛ خليفه اموی - سليمان بن عبدالملک - که از شورش مردم طبرستان بيمناک شده بود ؛ يکی از سر داران معروف خود بنام " مصقله : را برای سر کوب شورشيان فرستاد
در تاريخ طبری می خوانيم : " مردم طبرستان با وی حيله کردند و چنان وانمودند که هيبت وی بر دل هايشان نشسته است ( يعنی از او بسيار ترسيده اند ) تا مصقله سپاه را به درون آن ديار آورد و چون نزديک گذرگاههای کوهستان رسيد ؛ دشمن در آنجای کمين کرده بود ؛ سپس سنگ های کوهستان را بر سر سپاهيان خليفه افکندند ؛ چنانکه لشکريان عرب همه هلاک گرديدند و مصلقه - سردار عرب - نيز کشته شد . از آنجای اين مثل را آورده اند که " تا مصلقه از طبرستان باز گردد ." ....پس از آن مسلمين در اطراف آن نواحی می جنگيدند و از پيشروی در سر زمين طبرستان پرهيز ميکردند نگاه کنيد به تاريخ طبری - جلد نهم

مردم گرگان نيز در زمان سليمان بن عبدالملک اموی سر به طغيان بر داشتند و عامل خليفه را کشتند . يزيد بن مهلب _ يکی از خونخوار ترين سر داران عرب _برای سر کوبی مردم به گرگان شتافت . اين سر دار خونخوار تازی ؛ در گرگان سوگند خورد که با خون " عجم " ( ایرانی ) آسياب  ها را بگرداند .

تاريخ طبرستان در اين باره می نويسد : " ...به گرگان آمد و دوازده هزار تن از جوانان و اسيران و سواران و مرزبانان را گردن زدچون خون روان نمی شد آب در جوی نهادند و خون با آن به آسياب بردند و گندم آرد کردند ؛ و يزيد بن مهلب از آن نان بخورد تا سوگند خود وفا کرده باشد ....سپس شش هزار کودک و زن و مرد جوان را اسير کرد و همه را به بردگی فروختند ... و کالبد کشتگان را بر دو جانب طريق ( جاده )بياويخت ( نگاه کنيد به تاريخ طبرستان - ابن اسفنديار - جلد اول

Sunday, November 7, 2010

اگر عمر دوباره داشتم


دان هرالد (
Don Herold) کاریکاتوریست و طنزنویس آمریکایى در سال ١٨٨٩ در ایندیانا متولد شد و در سال ١٩٦٦ از جهان رفت. دان هرالد داراى تالیفات زیادى است؛ اما قطعه کوتاهش "اگر عمر دوباره داشتم..." او را در جهان معروف کرد.

البته آب ریخته را نتوان به کوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوین نشده که فکرش را منع کرده باشد.
اگر عمر دوباره داشتم، مى‌کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مى‌گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ساده تر مى‌شدم. فقط شمار اندکی از رویدادهاى جهان را جدى مى‌گرفتم. اهمیت کمترى به بهداشت مى‌دادم.
بیشتربه مسافرت مى‌رفتم. از کوه‌هاى بیشترى بالا مى‌رفتم و در رودخانه‌هاى بیشترى شنا مى‌کردم. بیشتربستنى مى‌خوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعى بیشترى مى‌داشتم و مشکلات واهى کمتر. آخر،میدانید، من از آن آدم‌هایى بوده‌ام که بسیار مُحتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کرده‌ام، ساعت به ساعت، روز به روز. آه، البته من هم لحظاتِ خوش بسیاری داشته‌ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر مى‌داشتم. من هرگز جایى بدون یک دَماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى‌روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک‌ تر سفر مى‌کردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى‌رفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مى‌دادم. از مدرسه بیشتردرمیرفتم. گلوله‌هاى کاغذى بیشترى به معلم‌هایم پرتاب مى‌کردم. سگ‌هاى بیشترى به خانه مى‌آوردم. دیرتر به رختخواب مى‌رفتم و مى‌خوابیدم. بیشتر عاشق مى‌شدم. به ماهیگیرى بیشتر مى‌رفتم.
بیشترپایکوبى و دست افشانى  مى‌کردم. بیشترسوار چرخ و فلک مى‌شدم. بیشتربه سیرک مى‌رفتم.
در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى‌کنند، من بر می خواستم و به ستایش سهل و آسان‌تر گرفتن اوضاع مى‌پرداختم. زیرا من با ویل دورانت موافقم که مى‌گوید:
"شادى از خرد عاقل‌تر است."